عباس ملک حسینی

پخش کننده بین المللی فیلم، مشاور تجارت الکترونیک

با من همراه شوید تا سوار بر زیردریایی افسانه‌ای ناتیلوس به عمق اقیانوس‌ها سفر کنیم؛ جایی که در دریای شگفتی‌ها «عطارُدوار دفترباره می‌شویم»، رازهای عجیب را کشف می‌کنیم و داستان‌هایی جذاب از دنیای ناشناخته‌ها را می‌خوانیم. مقصد ما، زیبایی‌ای است که در ژرفای شگفت‌انگیز این دنیا انتظارمان را می‌کشد.

اینجا، در عطاردوار، میزبان شما هستم. من عباس، و در این وبلاگ یادداشت‌های شخصی‌ام از زندگی، دنیای پخش فیلم‌های مستند تجارت الکترونیک را با شما به اشتراک می‌گذارم. از مقالات و مصاحبه‌ها گرفته تا تجربه‌هایی که از مواجهه با گوشه و کنار زندگی به دست آورده‌ام.

نوشتن برای من چیزی فراتر از کلمات است؛ ابزاری برای جاودانه کردن احساسات، ایده‌ها و لحظه‌ها. برای فردی که عاشق گفتگو و تبادل فکر است، چه چیزی بهتر از نوشتن و اشتراک آن در دنیای بی‌مرز اینترنت! اینجا، هم از عشق به تجربه‌ها خواهم گفت و هم از درسی که از این تجربه‌ها می‌گیرم. همه چیز برای من یک ماجراجویی است؛ چه تجربه شخصی باشد، چه مطالعه دیدگاه بزرگان.

این وبلاگ دریچه‌ای است به دنیای من و کارهایی که دوستشان دارم. از فعالیت‌های حرفه‌ای‌ام در سوزیان، تا دغدغه‌ها و علایق شخصی‌ام که در عطاردوار با شما به اشتراک می‌گذارم.

به وبلاگ عطاردوار خوش آمدید. عباس/

عباس ملک حسینی

تئاتر

نقدی بر نمایش شازده احتجاب به کارگردانی افشین زمانی

نقدی بر تئاتر شازده احتجاب از افشین زمانی

دیالوگ‌های سنگین، تند و کوبنده به همراه بازی سریع نور و چرخش‌های صحنه، ویژگی بارز آثار افشین زمانی است. با افشین زمانی از نمایش «هاری یا سرگذشت مردی که به هنگامه تولد هر دو دستش پر از خون بود» آشنا شدم. این نمایش در تماشاخانه شهرزاد برگزار شد هماهنگی، تعداد بازیگران، مهارت دیالوگ‌گویی، اکت‌های بسیار سریع، آوازهای دلنشنین و در نهایت داستان و قصه عمیق منو جذب خودش کرد. بعد از آن نمایش «الف غین میم یا همه چشم‌ها برای او» و «شازده اجباری» را تماشا کردم و امسال نمایش «شازده احتجاب». قبل از هر صحبتی به شما پیشنهاد میکنم حتما این اثر را تماشا کنید. این نمایش در چهل و دومین جشنواره تئاتر فجر نامزد جوایز زیادی شد.

پوستر نمایش شازده احتجاب – طراح پوستر: دیبا عدل

رمان شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری سال ۱۳۴۸ چاپ شد. بهمن فرمان‌آرا یک فیلم با بازی جمشید مشایخی و فخری خوروش در این خصوص ساختند و افشین زمانی نمایش این رمان را به صحنه آورد. زمانی به متن رمان بسیار وفادار بود و بر خلاف نمایش قبلی «شازده اجباری» که اقتباسی از همین داستان بود، این نمایش بیشتر و بیشتر به اصل داستان و ابعاد شخصیت‌ها نزدیک‌تر شد.

من بزرگترین نقطه قوت زمانی را دیالوگ‌نویسی می‌دانم. دیالوگ‌ها انرژی بسیار زیادی از بازیگر می‌گیرد و تمرین فراوان و مهارت بسیار زیادی لازم دارند. بازیگرانی که زمانی با آن‌ها کار میکند به راستی به نقشی که بازی میکنند باور دارند و شما احساس تظاهر کردن در آن‌ها نمی‌بینید. برای نمونه مهسا ظهیری بازیگر توانمند با صدای فوق‌العاده گرم و گیرای خود شخصیت خود را با شکوه تمام اجرا می‌کند و شما حتی اگر لحظه‌ای ذهنتان از صحنه دور شود، با قدرت جادویی صدای وی به داستان بر می‌گردید. نوع نگارش دیالوگ‌های زمانی قدرت بالای صدا برای بیان را نیاز دارد. در نگارش دیالوگ‌ها شما نوعی عروض شعری را در نثر مشاهده می‌کنید. فضایی که با ادبیات سینمایی علی حاتمی هم احساس می‌شود. شاید ما آخرین نسلی باشیم که به این شیوه گفتمان فارسی را در هنر نمایشی هم عصر خود می‌بینیم!

با توجه به نمایش‌های قبلی که من از افشین زمانی دیده‌ام، کم شدن اجراهای همزمان بازیگران مشهود است. این کم شدن را بیشتر از اینکه ضعف کارگردانی ببینم، به نظرم ضعف سرمایه‌گذاری در صنعت نمایش است. ساده‌تر شدن دکور، کوچک‌تر شدن سالن نمایش و کم شدن سانس‌ها گویای این وضعیت هستند. به نظرم برای بازیگرانی با چنین مهارتی که هر سال حرفه‌ای تر نیز می‌شوند، این وضعیت واقعا دردناک است.

یکی دیگر از نکات جالب این نمایش خلاقیت برای انتخاب بازیگر زن به عنوان شخصیت کودکی خسرو خان بود! با توجه به داستان و بیان احساسات شما کاملا متوجه حسن این انتخاب می‌شوید. گریه‌های عمیق بازیگران شدت تراژدی و غم‌نامه داستان را به اوج می‌رساند. اما اجازه دهید اینجا یک نقد به سطح کیفی مخاطبین نمایش بکنم. متاسفانه در چنین نمایش‌های تراژدیک و دراماتیکی بارها مشاهده می‌شود برخی از مخاطبین هدفشان از مراجعه به تئاتر یک تفریح خوش‌گذران و نمایش کمدی است! برای مثال دو شخصیت داستان کاراکترهای کم عقل و نادانی دارند. افشین زمانی به خوبی این کاراکترها را با رفتار کم خردانه نشان داد، اما برای برخی مخاطبین کمدی دیده شد و صدای خنده‌های بی معنی این افراد باعث برگشتن سر عمده تماشاچیان شد!

زمانی به خوبی با تاریخ معاصر ایران و دوران قاجار آشنایی دارد. این آشنایی به شیوه‌های مختلفی در نمایش به شما نشان داده می‌شود و بدون شک ساعت‌ها می‌شود با او در مورد شخصیت‌های مختلف خاندان قاجار صحبت کرد و متوجه گذر زمان نشد! آرزو میکنم آثار بیشتری از افشین زمانی و تیم هنرمندان خود را در ایران بر روی صحنه ببینیم.

  • بازیگران: مهسا ‌ظهیری، امیرحسین ‌نعیمی، محمد ‌سعادت، هنگامه ‌یادگاری، تینا ‌یلان، سارا ‌مهین ‌ترابی، سارینا ‌گودرزی، سلمان ‌ذنوبی، پارسا ‌فارسی، امیرمحمد ‌عمورضا، حمید ‌قیاسی ‌فر، معصومه ‌جعفری، پریسا ‌درخشنده، افشین ‌زمانی
  • تهیه بلیت نمایش از سایت تیوال

نقدی بر نمایش ترس و نکبت رایش سوم به کارگردانی علیرضا اخوان

ترس و نکبت رایش سوم

همزمانی پایان جنگ جهانی دوم در اروپا و سقوط رایش سوم با تماشای نمایش «ترس و نکبت رایش سوم» اتفاق جالبی بود! از حامد فعال بازیگر این نمایش جهت دعوت، کمال تشکر را دارم.

برتولت برشت نمایش را در خلال سال‌های ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۸ در دوران تبعید از آلمان نازی در دانمارک به رشته تحریر درآورد. مضامین اصلی نمایش شامل وحشت‌های درونی شده در مردم از گشتاپو و یکدیگر، شکاف‌های خانوادگی، سرکوب آزادی اندیشه و طنز تلخ و انتقادی هستند و به شیوه سبک خود برشت، تئاتر حماسی و به صورت کاملا مستقیم پیام خود را منتقل میکند و به دنبال تشویق مخاطب به اندیشیدن و آگاه شدن است!

من نمایش را در ۲۱ اردی‌بهشت ۱۴۰۴ در تماشاخانه هما به کارگردانی علیرضا اخوان و به تهیه‌کنندگی نادر ‌فلاح و افسانه کاشفی و با بازیگری ساناز ‌آقایی، بهادر ‌باستان ‌حق، سعید ‌پارسا، مارال ‌جمال ‌پناه، محمد ‌سلطانی، نازنین علیمردانی، حامد ‌فعال، سنا ‌فلاح، حسنا ‌فلاح، آرمان کریمخانی، سعید ‌یعقوبی تماشا کردم.

فضا به شدت مینیمال چیدمان و طراحی شده بود و از المان‌های نور به خوبی برای تعریف محیط استفاده شد، تا جایی که چند باری یاد فضاسازی در مکتب اکسپرسیونیسم آلمان می‌افتادم. صداها، نورها، سایه‌ها همگی به درون‌مایه نمایش یعنی القای حس ترس و عدم اعتماد کمک شایانی می‌کردند.

در خصوص دیالوگ‌ها‍، نوع ترجمه، استفاده از کلمات حماسی و روایت روان داستان و نقد مستقیم، به شیوایی کلام و درک بهتر معنای گفتمان‌ها کمک می‌کرد. پیام اصلی هر اپیزود مستقیم منتقل می‌شود و بازیگران با استفاده ماهرانه از تکنیک‌های صدا، جیغ‌های طبیعی، حرکت‌های صریح و حتی طنز تلخ رفتاری در مواجهه با مسائل، به درک بهتر محیط و فضا کمک می‌کردند.

در این اجرا، شش اپیزود از نمایشنامه به صحنه درآمد که هر یک مستقل از دیگری هستند. مهمترین چالش برای نمایش‌های اپیزودیک، استفاده برابر از بازیگران است چرا که چنین نمایش‌هایی یک بازیگر اصلی و بازیگران فرعی ندارد و در واقع همه بازیگران اصلی هستند. من در اینجا متوجه شدم آقای اخوان در هر اپیزود از چند بازیگر به عنوان نقش اصلی آن اپیزود استفاده می‌کند و دیگران بازیگران فرعی آن اپیزود هستند. این چرخش نقش‌های اصلی بین بازیگران جالب توجه شود.

در یکی از اپیزودها، یک خانم عزادار برادر کشته شده خود است و همسر وی می‌خواهد که او عزاداری نکند چرا که اگر گشتاپو بفهمد، دیگر نمی‌تواند در کارخانه هواپیماسازی کار کند و در مشاجره بین این دو یک دیالوگ عمیق بیان می‌شود:‌ «اگر هواپیما نسازم نمی‌توانم کار کنم و اگر کار نکنم زنده نمی‌مانیم». اینگونه بود و هست زندگی در ترس و نکبت رایش…

تهیه بلیت از سایت تیوال

به بالا بروید