همکاری برای نمایشگاه عکاسی نور چشمم در پرتغال

شهریور ماه ۱۳۹۸، یک آگهی برای نمایشگاه عکاسی ایران در پرتغال در یک گروه گردشگری دیدم. این آگهی درخواست ارسال عکس با مسافران و توریست‌ها را داشت. هدف نمایش دادن شادی و حس واقعی توریست‌ها از مهمان‌نوازی ایرانیان بود. به حساب کاربری اینستاگرام ژوآ رفتم و با هم صحبت کردیم. متوجه جذابیت ایده شدم اما ژوآ با فضای ایران و تبلیغات و بازاریابی در این کشور آشنایی خاصی نداشت. صرفا با یک اینستاگرام می‌خواست برنامه را پیش ببرد. پس از عکس‌هایی که از تورهای خودم داشتم، من تصمیم گرفتیم با هم همکاری کنیم و استقبال ژوآ مواجه شد. سه روز زمان صرف تحقیق و بررسی برای نوشتن برنامه اجرایی کردم.

اولین بخش برنامه اجرایی تبلیغات و جذب عکس نمایشگاه نور چشمم

 

در تصویر بالا برنامه اجرایی برای تبلیغات و جذب عکس از ایران، با هدف شرکت در یک نمایشگاه بین‌اللملی را ملاحضه می‌کنید. به کمک علی آجودانیان عزیز، مدیر ویرگول، وبسایت فارسی ژوآ به آدرس https://fa.imagenario.net بر بستر ویرگول راه‌اندازی شد. دلیل اصلی انتخاب ویرگول هم سادگی در راه‌اندازی بود. نه هزینه لازم برای طراحی یک وبسایت جدید و کاملا را داشتیم نه زمان و نه انگیزه. در مدت فعالیت و تبلیغات هم وبسایت بازدید خیلی خوبی گرفت.

برای ویدئوهای مورد نیاز هم به سرعت زیرنویس فارسی قرار داده می‌شد و در بستر آپارات و دیگر سرویس‌های ویدئویی منتشر می‌کردیم. فکر میکنم ایده ساخت پرچم ایران از عکس‌های مسافران و ایرانیان هم در طول دریافت تصاویر به ذهن ژوآ رسید. تقریبا نزدیک به ۳۰۰ عکس خوب و با کیفیت به نمایشگاه ارسال شد.

در طول اجرا و با مطرح شدن بیشتر خبر نمایشگاه، دوستان و علاقه‌مندان و فعالان صنعت گردشگری ایران هم به تبلیغات کمک بسیاری کردند. از دوستان عزیزم در مجموعه TAP Persia، آقایان هادی ناجی، رسول ذبیحی و امیر حمیدفر و سرکار خانم فاطمه خلیلی کمال تشکر را دارم که در امر اطلاع رسانی کمک شایانی به ما کردند.

این تجربه هم یکی از تجربه‌های بین‌المللی من بود. هم به یاد داد چگونه با مهارت‌ها و کلاس‌های جهانی کار کرده و هم اینکه از ظرفیت‌های موجود در ایران برای یک حرکت بین‌المللی استفاده کنم. در ادامه از شما دعوت می‌کنم نظر ژوآ را در خصوص این همکاری بخوانید:

متن انگلیسی

[EN] In August 2019, I held in Portugal a photographic exhibition showing my remarkable trip to Iran. More than showing my professional portfolio, the aim for this exhibition was to spread a positive message regarding many misconceptions about this country. I could not have found a better partner to bring this idea to life.

From the very first moment, Abbas brought his sympathy, honesty and knowledge to this project. He not only contributed with some of his personal photos, but also used his online marketing skills to reach larger audiences and involve local community.

He was a major key to create one printed flag composed by more than two hundred pictures of happy travelers in Iran, a symbol of local hospitality and kindness.

The exhibition was a huge success and I will be forever thankful to Abbas for his friendship, trustworthy personality and permanent professional approach.

ABBAS MALEK HOSSEINI
Persian Blog: https://abbasm.com
English: https://freetehrantour.com

Joao Pedro Pinto

ترجمه فارسی

در اگوست ۲۰۱۹، در کشور پرتغال یک نمایشگاه عکاسی برگزار کردم که سفر جالبم به ایران را نشان میداد. هدف از این نمایشگاه بیشتر از آنکه حرفه‌ام را نشان دهد، نمایش پیام مثبت در مورد بسیاری از سو برداشت‌هایم در مورد این کشور بود. هرگز نمی‌توانستم همراهی بهتر او پیدا کنم تا این ایده را به اجرا بگذارم.

از همان لحظه اول، عباس همدلانه و صادقانه اطلاعات خودش را برای اجرای این پروژه در اختیارم گذاشت. او نه تنها برخی از تصاویر شخصی خودش [تصاویر تورها] را در اختیارم گذاشت بلکه از مهارت‌های بازاریابی آنلاین خود برای جذب مخاطبین بیشتر و جذب گروه‌های محلی [گروه‌های گردشگری] استفاده کرد.

او عامل اصلی و مهم در خلق پرچم چاپ شده از بیش از ۲۰۰ عکس از مسافران خوشحال در ایران بود و این پرچم نماد مهمان‌نوازی و مهربانی ایرانیان است.

نمایشگاه موفقیت بزرگی شد و همین همیشه بابت دوستی، شخصیت ارزشمند و رویکرد کارشناسانه [تخصصی] عباس از او سپاسگزارم.

ژوآ پدرو پینتو

پرچم ایران ساخته شده از تصاویر ارسالی به نمایشگاه نور چشمم imagenarionet

پرچم ایران - نمایشگاه نور چشمم

ویدئو معرفی پرچم

 

 

 

 

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

معرفی پادکست اقتصادی سکه

اگر شما هم مثل من به اقتصاد علاقه‌مند هستید و شاید روزی در این زمینه تحصیل کنید و حتی شاید بخواهید ادامه مسیر زندگی‌تون رو در راه اقتصاد بگذارید، و همچنین می‌خواهید در زمینه‌های مختلف اقتصادی مثل تورم، بودجه، خصوصی‌سازی و … از اساتید دانشگاه و متخصصین این زمینه، اطلاعات کسب کنید و نه مهمانان و کارشناسان اقتصادی برنامه‌های تلویزیونی داخلی و خارجی، پیشنهاد میکنم پادکست سکه رو از دست ندید.

این پادکست به همت مهدی ناجی و گروهی از دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، راه‌اندازی شده است و در زمینه‌های مختلف اقتصادی به مصاحبه با متخصصان می‌پردازد. مهدی ناجی تلاش می‌کند تا مفاهیم و واژه‌های تخصصی اقتصادی که در این برنامه بیان می‌شود را ساده‌سازی کرده و مخاطبین خود را صرفا متخصصان اقتصاد نمی‌بیند.

به نظر من یکی جذاب‌ترین قسمت این پادکست، گفتگو با دکتر علی سعدوندی در خصوص تورم است. اینکه قیمت حامل‌های انرژی مثل بنزین و گران‌فروشی تاثیری در ایجاد تورم ندارند بلکه دلیل اصلی تورم سیستم‌های مالی و بانکداری و موارد دیگر است. یا در قسمت دیگری با موضوع خصوصی سازی با دوست عزیزم دکتر مرتضی کاظمی صحبت می‌کنند. مرتضی چند سالیست به صورت تخصصی در زمینه خصوصی‌سازی تحقیق می‌کند و یادداشت‌های ایشون به جد ذهن شما را نسبت به خصوصی‌سازی باز میکند.


جا داره تشکر ویژه کنم از مهدی ناجی و عوامل تولید این پادکست. تیم اجرایی: ایمان اسلام‌پناه، مبین گودرزی، بهداد گیلزادکهن، محمدعلی مردان، علی ملک‌محمدی

پیش از دعوت به شنیدن این پادکست از شما دعوت می‌کنم پاراگراف پایین در خصوص اثر دانینگ کروگر را مطالعه کنید.

اثر دانینگ کروگر

بدون شک برای هر کسی این اثر رخ می‌دهد. زمانی که شما با یک موضوع و مبحث جدید آشنا می‌شوید، حس دانایی و علم و غرور می‌کنید و با اطرافیان به گونه‌ای صحبت می‌کنید که گویی چند سالیست زندگی خود را وقف این موضوع نموده‌اید. برای مثال همین موضوع اقتصاد. اگر به تسلط اساتید این پادکست دقت کنید متوجه می‌شوید زندگی خود را در این مسیر گذرانده‌اند. حال چون منی که چند سالیست وارد مباحث اقتصادی شده است، بعد از شنیدن این پادکست احساس غرور کرده و حس می‌کند تمام مباحث اقتصادی را می‌داند! اگر شما به تازگی وارد این مباحث شده‌اید و تصمیم به شنیدن این پادکست دارید دقت کنید در مرحله «بی‌چاره و مغرور» این نمودار -ساخته حمید فرجی– قرار دارید.

بدین ترتیب اگر اشتیاق خود را به اقتصاد یا هر موضوعی دیگر ادامه دهید، دچار یک اضطراب کوچک می‌شوید. در این مرحله یا رها می‌کنید یا با انگیزه ادامه می‌دهید. در نتیجه پس از سال‌ها تحقیق و بررسی، ماهر می‌شوید و متخصص و به آگاهی می‌رسید. [مطالعه بیشتر در ویکی پدیا]

از کجا بشنویم؟

پادکست سکه را می‌توانید با جستجوی Sekke در تمامی پلتفرم‌های پادکست پیدا کرده و بشنوید. پیشنهاد می‌کنم اینستاگرام این پادکست رو هم دنبال کنید. sekke_podcast@

Apple PodcastGoogle PodcastSpotifyAnchor

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

آکرون – کتاب نقد کنیم!

وبسایت آکرون با هدف ایجاد پایگاهی مستقل برای نقد کتاب، فعالیت خود را آغاز نمود.
acroun.com

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

نتیجه خاموش کردن سه روزه اینترنت گوشی

نکته: این یادداشت در ۱۴ دی ۱۳۹۶ نوشته شده است.

صداهای مزاحم اطراف رو باید قطع کرد! شاید فکر کنید من افسردگی دارم، منزوی شدم و حتی با اسکیزوفرنی اشتباه بگیرید. اما واقعیت رو بخواهید این منزوی شدن نیست، بلکه انتخاب استفاده از تنهایی هست. ما در دنیایی پر از اطلاعات، سیگنال، پالس و صدا قرار گرفتیم. فضایی که فرصت یک ساعت تنهایی و لذت بردن از خویشتن رو از آدم میگیره.

راستی آخرین باری که به صدای پرنده‌ها یا نور ستاره‌ها توجه کردیم کی بود؟

اگر زیاد حوصله و وقت ندارید نمی‌خواهید جزییات هر روز رو بخونید، به آخر صفحه برید. این خاموش کردن دکمه اینترنت برای گوشیم خیلی اتفاقی با محدودیت اینترنت در کشور همراه شد.


روز اول: استرس اطلاعات

ساعت ۷:۴۵ روز ۱۰ دی ۱۳۹۶ برابر با ۳۱ دسامبر ۲۰۱۷ میلادی زنگ ساعت گوشی به صدا در میاد. هنوز زوده بهتره کمی دیگه بخوابم. ساعت ۸:۳۰ زنگ دوم به صدا در میاد. گوشی رو باز و در نوار وضعیت دنبال گزینه وصل کردن دیتا می‌گردم. وجود نداره!

امروز با اتوبوس به دفتر میرم. با توجه به وضعیت ۹ دی امروز احتمالا خیابون انقلاب باید شلوغ باشه! صبح خبر خاصی نبود. در طول مسیر به کارهای امروزم فکر می‌کنم. میخوام توی گوشی و برنامه Todoist یادداشت کنم. یادم می‌افته سینک نمیشه!

به دفتر می‌رسم. برنامه شخصی تلگرام رو باز نکرده از دستک‌تاپ پاک می‌کنم. هیچ اپلیکیشن پیام رسانی نیست. فقط تلگرام کاری که اونم برای آپدیت کانال استفاده میشه و هیچ کانال و گروهی هم عضو نیست. ناتیفیکیشن گوشی طبق عادت میاد پایین، فقط یادآوری Todoist هست و دیتا/وای‌فای وجود ندارد!

ساعت ۱۱ برنامه‌های روزم در تودویست کامپیوتر نوشته میشه. ابزارهای تلفن و ایمیل راه ارتباطی من با دنیای خارج از دفتر هستند.

سه ایمیل ارسال می‌کنم. یک شماره تلفن مخاطب رو می‌خوام در گوشی ذخیره کنم. استرس یه سراغم میاد. می‌ترسم گوشیم گم بشه و این شماره در فضای ابری مخاطبین گوگل‌ام نباشه!

به یک دوست برای جلسه کاری زنگ میزنم و ساعت ۶ رو با تلفن هماهنگ میکنم. یک توییت در مورد کتاب «صدایی که شنیده نشد» آقای عباس عبدی می‌بینم و با کتابفروشی تماس می‌گیرم و ده دقیقه بعد کتاب تهیه میشه.

هر چیز جدیدی که برای دیدن یا دانلود کردن به ذهنم می‌رسه، سریع استاپ میشه! قراره از داشته‌ها استفاده کنم و چیزی از اینترنت و شبکه، دریافت نخواهد شد.

ساعت ۵ نتیجه هر ۳ ایمیل قطعی میشه. تمام ۱۱ تسک امروز به همراه ۸ تست باقی مانده از قبل انجام میشه. در یک روز کاری ۱۹ تسک مهم انجام شد! تمام زمانی که در توییتر صرف شد ۷۰ دقیقه اون هم به صورت پراکنده بود.

در زمان ناهار گوشی پیشم نبود. غذا ۱۰ دقیقه‌ای خورده شد.

ساعت ۵:۳۰ در مسیر جلسه که ۴۵ دقیقه طول کشید ۲۱ صفحه از کتاب رو خوندم. جلسه بعد از ۴۰ دقیقه تموم شد. هر صحبت و تسک جدیدی که تعریف میشد، می‌ترسیدم یادداشت کنم. باز استرس از دست دادن سراغم اومد. اگر فردا گوشی گم بشه این چند خط اطلاعات جدید هم از بین میرن!

در طول مسیر به موارد مطرح شده در جلسه فکر کردم برنامه‌های فردا رو برای خودم تعریف کردم، ساعت ۷ خونه بودم. تا ۸:۲۰ کتاب خوندم و به نکات جالبی رسیدم.

شارژ گوشی صبح ۱۰۰ درصد بود و الان به ۷۰ درصد رسیده. امروز اصلا شارژر به کارم نیومد!

بعد از شام ساعت ۹:۲۰ فیلم Mr. Nobody رو از آرشیوم پلی کردم. در لیست تماشا بود و هنوز ندیده بودمش. فیلم دیدن این بار کمی عجیب بود. همش سوال بود برام که این بازیگر مرد رو کجا دیدم. وسط فیلم یادم اومد نقش ویتالی برادر نیکولاس کیج در فیلم Lord or War بود. نکته جالب این بود که سرچ نکردم. در توییتر و اینستاگرام هم به کسی نگفتم دارم این فیلم رو می‌بینم. مجبور شدم به حافظه‌ام فشار بیارم و روی لینکی کلیک نکنم. آیا شما روی لینک‌ها کلیک کردید؟

هیجان نوشتن این مطلب باعث شد در ساعت ۹:۳۸ دقیقه فیلم رو استاپ کنم در برنامه گوگل کیپ این یادداشت رو بنویسم. هنوز استرس از دست دادن نوشته‌هام رو دارم…

تا زمانی که انتخاب نکرده‌اید، انتخاب هر یک از گزینه‌ها ممکن است. بعد از انتخاب، دیگر نمی‌توان بازگشت و گزینه دیگری انتخاب کرد. 
– از دیالوگ‌های فیلم آقای هیچکس


روز دوم: بی حوصله

امروز صبح به سختی بیدار شدم. مقداری بی‌حوصله بودم. انگار قرار بود امروز زیر عهدم بزنم. یه مقداری احساس کار بیهوده بهم دست داد.

توی مسیر حتی حوصله کتاب خوندن هم نداشتم. انگار همه چیز بی حوصله شده بود. حتی راننده تاکسی که برای گربه کنار خیابون هم بوغ می‌زد!

اینبار حدود ۲ ساعت زمانم در توییتر رفت. اما یک سری برنامه‌ها و تسک‌ها به نتیجه رسید. ۱۳ تسک تموم شد. بعد از جلسه و اومدن به خونه شروع کردم به خوندن کتاب تا جایی که خوابم برد. فردا قراره خیلی زود بیدار بشم.

امروز از شدت استرس‌ام برای از دست دادن کم شده بود.

در سال ۱۳۵۰ اعتقاد به سرنوشت از پیش تعیین شده در زنان ایرانی ۷۸ درصد و برای مردان ۶۳ درصد بود. 
– برداشتی از کتاب صدایی که شنیده نشد


روز سوم: باران!

خیلی غیر منتظره بود. ساعت ۷ بیدار شدم. برای من روز آخر خیلی جالب بود.

یک لباس نیمه ‌پاییزی برای هوای گرم پوشیدم که ناگهان با باران صبحگاهی مواجه شدم! همیشه گوشیم بهم در مورد وضعیت هوای روز هشدار میداد. بدون اینترنت متوجه این وضعیت نشده بودم.

بعد از کمی ورزش صبحگاهی به سمت دفتر حرکت کردم. متاسفانه سرعت اینترنت با اختلال مواجه بود. حدود نیم ساعت در توییتر برای خبرهای روز قبل گذشت. نیم ساعت هم تسک‌های کاری امروزم نوشته شد. تقریبا سرعت انجام هر تسک برام چند برابر شد. تا جاهایی که بعضی از کارهای شنبه آینده رو امروز انجام دادم.

حتی یک سری ویدئوها که ۲ ماه در لیست انتظار بود رو تونستم ببینم. پیشنهاد میکنم شما هم روش‌های زنده موندن بعد از سقوط هواپیما رو گوگل کنید!

تماس‌های تلفنی هم فقط به تماس‌های کاری و خانواده محدود شد. به عنوان پاداش این ۳ روز به خودم تنهایی و یادداشت نوشتن در کافه رو هدیه کنم. ۲۰۸ صفحه از کتاب هم مطالعه شد. فردا ۱۴ دی ۱۳۹۶ برابر با ۳ ژانویه ۲۰۱۸ به این روزه سکوت گوشی، پایان می‌دم.

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود / که ز بند غم ایام نجاتم دادند
– حافظ . غزل دوش وقت سحر


دلیل این روزه سکوت: آرامش بیشتر!

صداهای مزاحم اطراف رو باید قطع کرد! شاید فکر کنید من افسردگی دارم و منزوی شدم. اما واقعیت رو بخواهید این منزوی شدن نیست، بلکه انتخاب استفاده از تنهایی هست.

لذت این ۳ روز برای من باورنکردی بود.

در این روزهای خاص (۹ دی به بعد) شوق به شنیدن اخبار خیلی زیاده. دونستن اینکه در فلان خیابون فلان شهر دقیقا چه اتفاقی افتاده! اینبار من برعکس رو انتخاب کردم. مثل ۲۰۰ سال پیش بدون دونستن هیچ خبری صبح بیدار میشم و بیرون میرم. وقتی من تاثیر مستقیمی بر اون عوامل بیرونی ندارم، پس بهتره بیشتر به این «من» بپردازم.

در این دنیای ارتباطات صداهای خیلی زیادی هر لحظه به گوش آدم می‌رسه. پالس‌ها و سیگنال‌هایی که باعث میشه انسان هر لحظه بیشتر از قبل از خودش دور بشه! صداهایی که تا میایی به یک چیز توجه کنی سریع تمام تمرکز و دقت‌ات رو به خودش اختصاص میده. آدم از تنهایی خودش اصلا نمی‌تونه لذت ببره. برای همین تصمیم گرفتم بعد از یک ساعت مشخص این پالس‌ها رو قطع کنم.

این دکمه خاموش رو خودم انتخاب کردم و به من جبر نشد. جالب اینه احساس سبکی می‌کنم. سبک‌تر از یک بال پرنده. فقط با آدم‌هایی ارتباط دارم که مستقیم چشمانشون رو می‌بینم. آدم‌هایی که نمی‌بینم ارتباطم باهاشون در قالب نامه میاد.

نامه یا ایمیل رو بیشتر از پیام‌رسان سریع (instant message) دوست دارم. چون گیرنده فرصت فکر کردن و انتخاب پاسخ داره. این تفکر در فرهنگ استفاده از پیام‌رسان سریع در هیچ جای دنیا جا نیفتاده. یا شاید بهتره بگم چنین فرهنگی نداره اصلا!

اینترنت بد نیست، ارتباطات عالیه و شبکه‌های اجتماعی فرصت و موفقیت هستند. فقط گاهی اوقات لازمه آدم در آسمان تنهایی خودش، ستاره‌های آرزوهاش رو رصد کنه!

ارسال دیدگاه
2
اشتراک‌گذاری