امیلیانو زاپاتا: ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.

نکته: این یادداشت در تاریخ ۳ آذر ۱۳۹۰ نوشته شده است.

چنین جملاتی را چند بار به صورت پیام کوتاه و متن و … از طرف دوستان خود از زبان کورش سترگ دیده‌اید؟

  •  دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  • اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
  • آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
  • ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.
  • وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

امیلیانو زاپاتا از رهبران برجسته قیام بزرگ مردم مکزیک (آغاز ۱۹۱۰) علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دایاز به شمار می‌آید. به واسطه نقش موثری که در جریان انقلاب داشت به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد و به همین دلیل جنبش انقلابی که از ایالت چیاپاس مکزیک آغاز شد را به احترام او زاپاتیستا یا زاپاتیستاس می‌خوانند.

در ۹ آوریل ۱۹۱۹ گوجاردو به نمایندگی از دولت زاپاتا را برای دیداری دوستانه دعوت کرد و زاپاتا با شنیدن پیغام به راه افتاد و پس از طی یک روز به مکان ملاقات رسید و در بدو ورود هدف گلوله نظامیان در کمین، قرار گرفت و در ۳۹ سالگی درگذشت.

امیلیانو زاپاتا

پوستری برای امیلیانو زاپاتا


ایرانیان از دیرباز عادت به ساختن بت از شخصیت‌ها و مشاهیر خود داشته‌اند، و البته بدون آنکه به سندیت گفته‌شان آگاه باشند!

در بسیاری از موارد می‌بینم جملاتی از زبان کورش بزرگ یا دکتر علی شریعتی یا دیگر بزرگان کشور از طرف دوستان برای ما ارسال می شود و من همیشه به آنها پاسخ می‌دهم لطفا سند این گفته را برایم بیاورید. مگر کورش بزرگ چند کتیبه و نوشته از خود برای آیندگان به یادگار گذارده است که این همه سخن از او نقل می‌شود!؟ حتی یکبار به مدیر صفحه دکتر علی شریعتی در فیسبوک پیام دادم لطفا سخنانی که از این بزرگ مرد را همراه با منبع ذکر کنید. ایشان نیز با خوشرویی پذیرفتند و از آن پس تنها سخنانی که سندیت آنها مشخص بود و نشان می‌داد از دکتر شریعتی هستند را به اشتراک گذاشتند.

سخنی که عنوان این نوشته نام گرفته، از یک مبارز آزادی خواه مکزیکی به نام امیلیانو زاپاتا است. پس از وی در کتاب زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند، نویسنده نامدار ارنست همینگوی از زبان یک شخصیت این سخن را اینگونه نقل می‌کند:

«پیروزی یعنی چه؟ مردن در حالی که انسان بر سر پا ایستاده بهتر از زنده ماندن و روی دو زانو خزیدن است. در جنگ برای آزادی مردن، بهتر از زنده ماندن و در مقابل دشمن برده وار به زانو در آمدن است»

البته کسانی همچون جرالد اندرسون، توماس استرانسکی، دولورس ایباروری و ارنستو چه گوارا از این جمله الهام گرفته‌اند و سخنانی این چنین نقل کرده‌اند.

اصل سخن زاپاتا به زبان انگلیسی:

Better To Die Standing Than To Live On Your Knees

به زبان اسپانیایی:

Prefiero morir de pie que vivir siempre arrodillado

 

حال این پرسش را از دوستانی که حس وطن پرستی خود را بر دیدن حقایق تاریخ می‌بندند دارم که تا کی می‌خواهیم از بزرگانی چون کورش بت بسازیم و واقعیت را به افسانه بدل کنیم؟

 

منابع:

عباس ملک حسینی | ۳ آذر ۱۳۹۰

ارسال دیدگاه
5
اشتراک‌گذاری

چند فرار بزرگ از آلمان شرقی!

کشور آلمان و بهتر بگویم سرزمین دویچلند (معنی که بنده پیدا کردم یعنی سرزمین مردان نیزه دار) در بیش از ۱۰۰۰ سال اخیر تجربه‌های زیادی از اقوام گوناگون را به چشم دیده است. پس از بربرها و امپراطوری مقدس روم به رایش و سپس رایش سوم یا جمهوری وایمار رسید که در فرهنگ عامه مردم ایران زمین به حکومت آدولف هیتلر معروف است.

پس از پیروزی‌ها و سپس شکست رایش سوم در آلمان و به دنبال آن بحران محاصره برلین و جدایی شوروی از صف متفقین این کشور میان دولت‌های متفقین (در فرهنگ غرب متحدین) تقسیم شد. در نقشه زیر وضعیت تقسیم این کشور و سپس شهر برلین را مشاهده می‌کنید.

نقشه تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم

نقشه تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم

از تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۴۹ طبق توافق کنفرانس یالتا کشور آلمان به جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی)‌ و آلمان غربی تقسیم شد. بخش شرقی بعلاوه برلین شرقی در اختیار کمونیست با سیستم اجتماعی سوسیالیسم و بخش غربی بعلاوه برلین غربی در اختیار دموکراسی با سیستم اجتماعی کاپیتالیسم قرار گرفت.

اریک هونکر دیکتاتور آلمان شرقی

اریک هونکر دیکتاتور آلمان شرقی

بر اساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵.۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. یعنی برای مثال در آگوست ۱۹۶۱ تقریبا روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی وارد بخش آلمان فدرال می‌شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، اساتید دانشگاه و روشنفکران بودند که کمبود آن‌ها در بخش شرقی آلمان محسوس بود. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق شد. این مهاجرت‌ها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت‌های زیادی را برای اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» به ارمغان آورد. چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملا بر کمک‌های شوروی شکل یافته بود. از این رو آن‌ها دست به عملی محدودکننده زدند و به دستور نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راه‌های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت‌وآمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند.

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت‌های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‌های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران، فرزندان از والدین، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال‌ها جدا شده و بسیاری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند. (ویکی‌پدیا فارسی)

اما مساله‌ای که می‌خواهم در مورد آن صحبت کنم فراز از این پرده آهنین به آن سوی جهان و آزادی می‌باشد. در دولت آلمان شرقی همه چیز در اختیار حکومت قرار داشت. تمام آمار زندگی افراد توسط اداره آمار ثبت شده و به اشتازی (وزارت امنیت آلمان شرقی)‌ تحویل داده می‌شد. این آمار به حدی دقیق بودند که حتی تعداد کفش‌های خریداری شده توسط شما در سال هم ثبت می‌شد! سازمان اشتازی به راحتی افراد جدید را به بهانه‌های بسیار ساده مانند همسایگی در کنار یک هنرمند عضو خود می‌کرد و پس از کسب اطلاعات لازم و همکاری‌های مورد نظر از طرف آن شخص تازه وارد، سخاوت‌مندانه نیازهای حکومتی وی مانند ورود به دانشگاه‌ها یا کسب نیازهای غذایی و دارویی‌اش را بر آورده می‌کرد!

برخی از هنرمندان و نویسندگان آلمان شرقی حتی از جاسوسی همسران خود در امان نبودند و پس از فروپاشی این سازمان و انتشار عمومی اسناد اشتازی به خیانت‌های همسران خود آگاه می‌شدند.

بخوانید: زندگی اولریش موئه

در اینجا تصمیم دارم داستان چند فرار بزرگ از آلمان شرقی پس از ساخت دیوار برلین را برای شما بازگو کنم.

فرار سریع

در روزهای اول ساخته شدن دیوار بسیاری از مردم از روی سیم خاردارها می‌پریدند و یا ار بالای ساختمان‌ها خود را به روی کامیون‌های نجات مردم در آلمان غربی پایین می‌انداختند.  اولین فرار از دیوار برلین توسط یک مامور پلیس و پریدن او از روی سیم‌های خاردار بود. خوشبختانه لحظه فرار وی فیلم برداری شده است!

 

یک فرار عاشقانه!

کلاوس کوپن (Klaus Köppen) که به تازگی با نامزد خود ازدواج کرده ناگهان به واسطه این دیوار از او جدا شد! وی اجازه ورود به برلین شرقی را برای تجارت داشت. او با خودروی خود در صدد ورود به برلین شرقی و ربودن نامزدش برآمد. کلاوس باک خودروی خود را با یک باک کوچکتر تعویض کرده و به دنبال روزویتا به برلین شرقی می‌رود. نامزد وی در جلوی خودرو و درون کاپوت مخفی می‌شود. خوشبختانه ماموران گارد مرزی فقط به داخل و صندلی‌های عقب ماشین توجه می‌کنند. کلاوس همراه همسر خود روزیتا به سوی آزادی حرکت می‌کند. کلاوس و روزیتا هنوز زنده هستند و در برلین زندگی می‌کنند.

کلاوس کاپن در جوانی

کلاوس کاپن در جوانی

 

فرار برادران مولر به کمک حفر تونل

برادران مولر (وودلف و هارست) در آلمان شرقی تصمیم گرفتند به عنوان کارگران ساختمانی در یکی از ساختمان‌های نزدیک دیوار کار کنند. همسر وودلف مولر و همچنین خانواده وی و برادر هارست در بخش غربی دیوار بود و این انگیزه فرار آنان را چند برابر می‌کرد. آن‌ها در فکر حفر یک تونل و ورود به بخش غربی برلین برآمدند. طول این تونل ۲۳ متر بود.

حفر تونل توسط برادران مولر

شبیه سازی تونل حفر شده توسط برادران مولر

در عین حال نیروهای گارد اطراف دیوار در کنار آن‌ها بودند و مراثب جلوگیری از هرگونه خرابکاری. در حال حفر تونل در طول مدت ۳ هفته در اثر یک حادثه بر دیوار تونل ریزش کرده و هارست در زیر آوار می‌ماند. خوشبختانه به زودی به هوش می‌آید و کار ادامه پیدا می‌کند.

برادران مولر

برادران مولر

پس از ۳ هفته تلاش تونل حفر می‌شود و آن دو به همراه دوستشان به برلین شرقی وارد می‌شوند.

حفر تونل توسط برادران مولر

شبیه سازی کامل تونل برادران مولر

اما پیش از خروج آن‌ها هارست به وودلف یک کلت می‌دهد. آنها از ساختمانی در خیابان اورشلیم برلین غربی خارج می‌شوند. ناگهان یکی از سربازان گارد برلین شرقی آن‌ها را می‌بیند که همراه یک خانواده از ساختمان بیرون می‌آیند و به آنها مشکوک می‌شود.. خانواده مولر گویا از فرار آن‌ها اطلاع داشته و به همین دلیل همراه تمام خانواده به استقبال آن دو برادر می‌آیند! همین کار شک سرباز به فرار را به یقین تبدیل می‌کند. سرباز به آنها دستور توقف می‌دهد و ماشه را می‌کشد که وودلف به سوی او شلیک می‌کند.

آن سرباز کشته می‌شود و آلمان شرقی برای وی مراسم باشکوهی ترتیب می‌دهد. وودلف می‌گوید هنوز بابت کشته شدن وی ناراحت هستم و خودم را سرزنش می‌کنم!

سرباز کشته شده از آلمان شرقی

یادبود سرباز کشته شده از آلمان شرقی

در دوران دیوار برلین قریب به ۷۰ تونل از برلین شرقی به برلین غربی و برعکس برای فرار حفر شد. اما متاسفانه بسیاری از آنها توسط اشتازی (وزارت امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان) حتی پیش از به پایان رسیدن کشف شد.

فرارهای دیگری هم توسط افرادی به واسطه گلایدر، ساخت بالن و حتی پاره کردن سیم‌های خاردار در نواحی که عرض دیوار کم بود انجام شد. آنچه مسلم است اشتازی آلمان شرقی بدترین نوع حکومت برای کنترل زندکی مردم را ساخت. در نهایت نماد قدرت کمونیسم و شرق که همان دیوار برلین بود فرو ریخت. میخاییل گورباچف به واسه همین پایان دادن به شرق و غرب بودن دنیا جایزه صلح نوبل را دریافت نمود. پس از پاره شدن پرده آهنین جهان دو قطبی از بین رفت!

در ۲۱ نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین سقوط کرد. مردم آلمان در آن روز در خیابان‌ها فریاد می‌زدند دیوار فرو ریخت.

دروازه براندنبورگ در پناه دیوار

دروازه براندنبورگ در پناه دیوار

منابع:

  • مستند ظهر و سقوط دیوار برلین – هیستوری چنل
  • ویکی‌پدیا انگلیسی و فارسی – مقاله‌های مربوط به آلمان شرقی و آلمان
  • فیلم سینمایی زندگی دیگران – به آلمانی Das Leben der Anderen
ارسال دیدگاه
4
اشتراک‌گذاری

گزارشی از جشن اکران شهر موشها ۲

پس از ۳۰ سال شهر موشها به خانه های ایرانیان بازگشت. داستانی که امروز سه و حتی چهار نسل را با خود همراه کرده است. شهر موشها داستان آدم های مهربان و اسمشو نبرهای زندگی ماست!

منیژه حکمت و مرضیه برومند عزیز ماه ها برای به نتیجه رسیدن این بزرگترین پروژه بخش خصوصی سینمای ایران همراه با علی سرتیبی تلاش کرده اند. به جز این افراد گروه بزرگی بی خوابی های زیادی کشیدند تا خنده های زیبایی بر لبان این چهار نسل بنشانند.
از نزدیک هم شاهد و هم گاهی خدمتگذار بخش کوچک و پایانی این فعالیت ها بودم. افراد بسیار بسیار زیادی نیز بدون هیچ چشمداشتی برای پخش هرچه سریعتر این فیلم فعالیت کردند. به جرات می تونم بگم همه این تلاش ها به خاطر روحیه دوستانه و رفتار صمیمی خانم حکمت که همه خاله صداشون می کنند بود.
یکی از زیباترین جملاتی که از خاله حکمت توی جلسات داخلی شنیدم این بود: «ما اگر بخوام همین الان میتونیم همه پول و سود این فیلم رو دربیارم ولی می خوام یک روز کاملا شاد رو خانواده های و بچه ها تجربه کنند.»

کسانی که همچون من به این جشن در برج میلاد تهران آمدند دقیقا فضای شاد و خاطره انگیزی را در کنار دوستان و خانواده سپری کردند. تصاویر این جشن رو در ادامه برای شما منتشر می‌کنم.

از شما دعوت میکنم حتما حتما حتما یک روز رو به خودتون و خانوادتون اختصاص بدید و با سینماها آشتی کنید و به دیدن این فیلم بروید.

راستی، کپل خان هم ازدواج کرده :)

خرید بلیت شهر موش ها ۲ در سینما تیکت – از ۵ شهریور ۹۳

وبسایت رسمی شهر موش ها

 

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

تاس‌های شانس!

حتما شما در زندگی‌تون برای یک‌بار هم که شده بازی‌هایی چون منچ، مار و پله، تخته نرد و … رو بازی کردید. معیار فعالیت در این بازی‌ها اعدادیست که یک مکعب به نام تاس به شما نشون می‌ده. سوال اینجاست آیا اعدادی که ابعاد تاس به شما نشون می‌ده به شانس شما بستگی داره؟

یک فضای کاملا عادلانه و با حداقل استکاک در نظر بگیرید. یک مکعب که دارای ۶ سطح هست رو روی هوا پرتاپ می‌کنید و پس از چند لحظه یکی از سطح‌های اون مکعب به شما نشون داده می‌شه. یا یک هست یا شیش! اما به این مساله نگاه کنید برای تاس چه فرقی می‌کنه کدوم سطحش رو نشون بده؟ در واقع اگر از زاویه‌ای دیگه به این مساله نگاه کنید رسالت مکعب اینه که وقتی روی یک سطح ساف قرار می‌گیره یک سطحش که رو به زمین هست از دید ما پنهان بشه و سطح مخالفش رو به ما نشون بده. برای مکعب هیچ فرقی نمی‌کنه کدوم سطحش نمایان شده بلکه این ما انسان‌ها هستیم که تعریف و عددگذاری سطوح معکب به ااون ارزش می‌دیم و نامش رو تاس میگذاریم!

حالا به سوالمون برگردیم.

یا اعدادی که ابعاد تاس به شما نشون می‌ده به شانس شما بستگی داره؟ پاسخ خیر مطلق هست. هیچ چیزی وجود نداره که در تعیین اعداد تاس تاثیر گذار باشه. اما از اونجا که انسان‌ها حاضر به پذیرش مجهولات نیستند و غالبا اون رو با علامت X نشون می‌دن، نام این مجهول رو شانس نهادند.

از نگاه شما چرا انسان‌ها قادر به پذیرش مجهولات نیستند و اون رو شانس نام نهادند؟

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

بخشی از تاریخ آسیا در جریان جنگ دوم جهانی

این نقشه مربوط به سال ۱۹۳۹ یعنی کمتر از ۱۰۰ سال پیش از منطقه شرق آسیا هست.

غرب

در نقشه کشور تبت، سین کیانگ، منطقه منچوری، عدم وجود کشوری به نام کره و اندونزی به خوبی دیده می‌شود. در جریان جنگ دوم جهانی کشور تبت اعلام بیطرفی کرد ولی از جانب چین مورد حمله قرار گرفت. در آن زمان دالای لاما ۱۳ ساله بود. پیش از فتح لهاسا ژنرال‌های چینی از دالای لاما درخواست تسلیم شدن تبت و الحاق به چین را کردند. تبت دارای نخست وزیر بود و وی چند روز بعد تبت را تسلیم چین نمود. در این زمان دالای لاما فرار (تبعید) کرده و به شمال هندوستان رفت. امروزه برای هر ۵ تبتی یک سرباز چینی در نظر گرفته شده است و مردم تبتی این منطقه در حال انقراض می‌باشند!

شرق

در نقطه دیگر این نقشه منطقه منچوری وجود دارد. ژاپن به عنوان قدرت اول نظامی منطقه در یک نبرد با شکست شوروی و چین منطقه منچوری را از آن خود ساخت و اعلام نمود برای رسیدن به کره باید از منچوری بگذرید. پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی منچوری بین چین و شوروی تقسیم شد و کشورهای کره شمالی و جنوبی به حمایت کمونیست و امپریالیست تشکیل شدند. امپراطور ژاپن هم زمان تسلیم شدن این کشور را پذیرفت و طبق یک توافق ژاپن از داشتن ارتش محروم گردید.

شمال

منطقه سین کیانگ که بین مغولستان و چین قرار دارد جالب توجه است! خط رسمی این منطقه فارسی بوده و دین مردمش اسلام! چین برای جلب اعتماد دولت ایران همواره از رفتار خشونیت آمیز با مردم این منطقه پرهیز نموده و در نمایشگاه‌های کتاب به صورت مداوم به دنبال نمایش فرهنگ این منطقه از کشور خود می‌باشد.

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

آیا شماره ۱۱۰ واقعا برای امور اضطراریست؟ – آپدیت شد

ماجرا از امروز صبح شروع شد. اتوبان نواب جنوب به شمال زیر پل کمیل یک جنازه سیاه رو دیدم که فکر کردم جنازه یه سگه و الان بوی تعفن فضا رو گرفته!

رفتم نزدیکش دیدم نه، یک سگ ماده هست که می خواد وضع حمل کنه و از شدت درد نمی تونه بلند شه. دیدم هیچ جراحتی نداره و خوشحال شدم که مردم ما بهش سنگ نزدند.
نمی دونم باید چیکار کنم تماس گرفتم با شماره ناجا یا همون ۱۱۰. بعد از ۳ ثانیه یک خانم محترم جواب دادن و ماجرا رو براشون با ذکر این عنوان که نمی دونم باید با کجا تماس بگیرم، شرح دادم.
رفتن و از مقام بالاتر در این خصوص سوال کردند و به من جواب دادند که موضوع سگ های ولگرد به شهرداری مربوط می شه و یا با ۱۳۷ تماس بگیرید یا اورژانس!
منم گفتم ببخشید پس وظیفه این شماره چیه توی مدرسه که به ما گفتند هر مساله‌ای که پیش اومد یا علی بگید و با ۱۱۰ تماس بگیرید اما می بینم اینجوری نیست. جالبه به من گفتند بعله مردم برای یارانه‌ها و خیلی چیزای دیگه هم با ما تماس می گیرند!

این اولین بار نیست که با ۱۱۰ تماس می گیرم و اعتمادم سلب می شه از پلیس ناجا. بار اول جونم رو نجات دادند و بهشون مدیونم. بار دوم برای سرقت تماس گرفتم که با فریاد و قطع تلفن مواجه شدم بار سوم آقای عصبانی بودند که از کمک خواهی من از پلیس شاکی شدند و گفتند به ما مربوط نیست و بار چهارم هم که خوندید چه شد.

روی نقد من به پلیس ناجا یا کلا ستادی هست که وظیفه راهنمایی مردم رو به عهده داره. واقعا اگر شماره ۱۱۰ برای پاسخگویی به همه چیز نیست پس چرا توی مدارس و مهدها و دبیرستان ها انقدر با شعار پاسخ گویی به همه چیز تبلیغش می کنید؟

ماجرای سگ رو می تونین از این توییت پیگیری کنید. به شهرداری تهران گفتم امیدوارم مثل گربه هایی که عقیم کردند با این سگ برخورد نکنن!

به روز رسانی – ساعت ۶ عصر ۲۵ فروردین ۱۳۹۳

خانم شیوا شریف به من اطلاع دادند که سگ رو پیدا کردند و به پناه‌گاه منطقل نمودند. ولی متاسفانه توله‌هاش رو دزدیده بودند! ایشون به من گفتند که مسئول گروه خاصی نیستند و ادامه دادند:

گروه خاصی نیست چندنفر هستیم هرکدوم در حد توانمون کمک میکنیم اما کسانی که این بار رسیدگی کردن خانم زهرا خانی و ماندانا انتظاری بودن که بردنش پناهگاه رزا که خانوم برومند مسئولیتشو به عهده دارن و توی ورامین هست.

این هم تصویر ایشون که اسمشون رو گذاشتن نوا

Nava the Dog

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

یا از گوشی هوشمندتون استفاده کنید یا پرتش کنید!

چند وقتیه این سوال ذهنمو مشغول کرده، مردمی که گوشی هوشمند خریداری می‌کنند دقیقا چه استفاده‌ای ازش می‌کنند و آیا از امکاناتش خبر دارند؟ بارها در جاهای مختلف پیش اومده که به دوستان، آشنایان و هم قطاران می‌گم که آیا از امکانات سینک کردن اکانت تون استفاده کردید و با پاسخ اصلا مگر چنین امکانی هم وجود داره رو به رو می‌شم! وقتی از این افراد انگیزه و علت خرید این گوشی رو می‌پرسم یاد افرادی می افتم که زمانی به خاطر اینستاگرام گوشی آی‌فون می‌خریدند!

نکته جالب تر اینه که وقتی برنامه‌ها و بازی‌های نصب شده روی گوشی این دوستان رو بررسی می کنم با انبوهی از اپ‌ها روبرو می‌شم که اصلا نمی‌دونن چه کاربردی داره. حتی حاضر نیستند برنامه‌هایی که اصلا باهاش کار نمی‌کنن رو از گوشیشون پاک کنن تا فضای ذخیره‌سازی‌شون بیشتر بشه.

اما علت چیه؟

چیزی که من متوجه شدم ترس از ناشناخته‌ها و از دست دادن باعث میشه این افراد هیچوقت سراغ چیزهایی که نمی‌شناسند نروند. اگر می‌خواهید بدونید چطور باید این افراد رو تست کرد بدون اینکه بگید نحوه استفاده از این اپ رو می‌دونید اون برنامه رو باز کنید. اگر با جمله «اگه نمی‌دونی ولش کن خراب می‌شه» رو به رو شدید بدونید که اون فرد به شدت با فوبیا دست و پنجه نرم می‌کنه. بی توجهی به این مساله از جانب شما باعث می‌شه فکر کنید که طرف چقدر خنگ هست و مساله به این سادگی رو نمی‌دونه! در حالی که شما باید از زاویه دید اون فرد و با ترس از ناشناخته‌ها به این مساله نگاه بکنید. همین می‌شود که وقتی شما کلمه آموزش را گوگل می‌کنید با پیشنهاد آموزش استفاده از فیسبوک که عملا ساده‌ترین شبکه اجتماعی می‌باشد رو به رو می‌شوید!

نمونه دیگه که بخوام مثال بزنم داستان روت کردن گوشی خودم هست. دقیقا هفت ماه ترس از این داشتم که اگر این کار رو اشتباه انجام بدم ممکنه گوشی من بسوزه! تا اینکه دوست و همکارم کیان شلیله این اطمینان رو به من داد که هیچ اتفاقی برای گوشی نمی‌افته و بعد من تونستم نحوه روت کردن گوشی رو یاد بگیرم. کسانی که این کار رو بارها انجام دادن و می‌گن حالا انگار چیکار کردی، کافیه بار اولی که روت کردن رو به خاطر بیارند :)

اگر شما هم نمونه دیگری در خصوص ترس از ناشناخته‌ها سراغ دارید اینجا بنویسید.

نکته: تصویر این متن دارای نکاتی می‌باشد. لطفا به آن توجه کنید.

evernote

این یادداشت در مترو و از طریق اپ اورنوت در حالی که امکان دسترسی به اینترنت وجود نداشت، نوشته شد. Evernote برنامه‌های برای ذخیره هر آنچه در اینترنت می‌بینید روی فضای اینترنتی شما می‌باشد.

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

پشت پرده سخنان، بررسی فیلم اینساید جاب

این نوشته را به استاد عزیزم جناب آقای محمدرضا شعبانعلی تقدیم می‌کنم. وی چند سالیست از نزدیک با پروفسور پل اکمن، پنجاه و نهمین روانشناس برتر قرن بیستم که بر روی تشخصی چهره و زبان بدن تحقیق می‌کنند، آشنا شده است.۱

قرن بیستم را باید قرن تغییر دنیا توسط روانشناسان نامید. از ایجاد احساس نیاز کاذب به محصولات گرفته تا سیگاری کردن خانم‌ها توسط ادوارد برنیز (خواهر زاده زیگموند فروید). اما یکی از مهمترین اتفاقات علم روانشناسی در دنیا بررسی موضوع زبان بدن بود. پروفسور پل اکمن (متولد ۱۹۳۴) عمر خود را صرف بررسی در این خصوص کرده. نتایج تحقیقات اکمن توسط سازمان‌های امنیتی ایالات متحده در فرودگاه‌ها و برای بازجویی از مجرمین و متهمین بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد و بعد از ۵ سال به صورت عمومی منتشر می‌شوند. به مناسبت قدردانی از وی سریال Lie to me در سال ۲۰۰۹ توسط کمپانی فاکس نتورک ساخته می‌شود. این فیلم اشاره به گروهی دارد که با استفاده از علائم زبان بدن به تشخیص راست یا دروغگو بودن فرد، احساس درونی وی و … می‌پردازد.

پوستر فیلم lie to me

اما چرا این مسائل نوشته شد!

پوستر فیلم Inside job

در این هفته در کلاس مذاکره حرفه‌ای از دانشجویان خواسته شد متن یک سخنرانی پس از بحران را نقد کرده و از طریق زبان بدن و علائم چهره به رازهای درونی فرد مورد نظر پرداخته شود. از آنجا که هفته دیگر بنده نمی‌توانم در این کلاس جهت ارائه تکالیفم شرکت کنم تصمیم گرفتم یک فیلم که اشاره به بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ دارد و همچنین در مصاحبه با افراد گاهی به آنها تهمت دزدی و رشوه گرفتن هم نصبت داده می‌شود، را نگاه کنم و نتایج خودم را به صورت عمومی بیان کنم.

همزمان با نگاه کردن به چهره مدیران، اساتید و کسانی که با آنها مصاحبه می‌شود، در صفحه توییترم بازخورد خود را مینوشتم. در اینجا همراه با تصویر و سند دلایل آن حرف‌ها را ذکر میکنم.

گیلفی زوگا که در سیستم خدمات درمانی و تحصیلات ایسلند هست،اشاره کرد که دولت با بانکدارانی که پولشویی میکردد سفر میکرد.این فقط تصور بود! لینک توییت
inside job photo 1

 

وای عالی بود.اینجا هم فهمیدم استراسکان رئیس سابق صندوق بین المللی پول دروغ گفت. گفت واسه صندوق بین المللی پول سخت نیست از امریکا انتقاد کنه! لینک توییت

inside job photo 2

 

اینجا هم با یک حرکت جالب اندرو شنگ مشاور ارشد امور بانک‌ها در چین، سیستم مالی و پرداختی امریکا رو تحقیر کرد! لینک توییت

inside job photo 3

 

وقتی اعتراف کرد که موکلش ۶ جت و یک هلیکوپتر داره شرم رو برای تایید این حرفش میشه دید لینک توییت

inside job photo 4

 

از صاحب فاحشه خانه پرسید چند درصد از مشتریانت از شرکت‌های بزرگ وال‌استریت بودن و گفت ۴۰ تا ۵۰ درصد، دروغ میگفت یا شاید تصورش این بود! لینک توییت

inside job photo 5

 

وزیر سابق امور مالی فرانسه در خصوص اینکه بحران اقتصادی نزدیک است متوجه شده بود و در فوریه ۲۰۰۸ در کنفرانس جی۸ این خطر رو هشدار داده بود لینک توییت

inside job photo 6

 

از استاد دانشگاه هاروارد سوال پرسید تو رزومت مشاوره دادن به شرکت‌ها ذکر شده و گفت اصلا توی رزومه من چنین چیزی نوشته نشده و به شما مربوط نیست.  لینک توییت

inside job photo 7

 

نکته: در برخی موارد برای اثبات راست یا دروغ گفتن فرد به چشمانش اشاره شد. این حالت در چشم تمام مردم دنیا زمانی ایجاد میشود که سوال از وی پرسیده میشود و در یک لحظه اتفاق می‌افتد.

این نوشته حاصل نگاه و برداشت بنده بود و ممکن است اشتباه باشد. خوشحال می‌شوم کسانی که در این زمینه اطلاع دارند نظر خودشان را برای من ارسال کنند.

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری