مصاحبه با فیلیپ گایست

این مصاحبه با فیلیپ گایست را برای مجله هنری آنلاین ۱۰۰۱ بوم انجام دادم. به جرات می‌تونم بگم اولین مصاحبه من و اولین مصاحبه به زبان انگلیسی و تا حدودی آلمانی بود! برای من خیلی جالب بود. آقای فیلیپ گایست هم بسیار بسیار خونگرم بودند و دوست داشنتی. با عشق و علاقه تمام این کار رو انجام دادند و از استقبال مردم تهران شگفت زده شدند.

گاهی اوقات برای نشریات و وبسایت‌های دیگر می‌نویسم. مجموعه در رسانه‌ها این یادداشت‌ها و نوشته‌ها را پوشش می‌دهد.

بخوانید: مصاحبه با فیلیپ گایست طراح نورپردازی دروازه آزادی +

 

 

ارسال دیدگاه
3
اشتراک‌گذاری

♫ لبخند – شرم روز اول به نگاه مستت

شب عید فطر سال ۱۳۹۴ میهمان برنامه خندوانه هنرمند جنوبی و آبادانی حمید فرخ‌نژاد بودند. ایشون به درخواست جناب‌خان جنوبی خوندن: شرم روز اول منه به نگاه مستت …
این موسیقی انقدر در من تاثیر گذاشت که سریع به حال و هوا و گرمای خوزستان رفتم. اما در همین بین یاد یک فیلم هم افتادم!
تقریبا سال ۱۳۸۷ فیلم روز سوم رو دیدم. لحظه‌ای که رسول برادر رضا و سمیره با چند تیر یک تانک عراقی زخمی می‌شود و پس از انتقال او به بیمارستان جان به جهان آفرین تسلیم می‌کند یک صدای گرم و غمگین به گوش می‌رسد:‌ شرم روز اول منه به نگاه مستت…

mehdi-saki---roz-sevom

مهدی ساکی در فیلم روز سوم

همین احساس باعث شد کنجکاوی در پیدا کردن این شباهت به سراغم بیاد و از اینترنت و گوگل یاری بگیرم برای پیدا کردن ماجرا!

در نوروز سال ۱۳۶۰ شاعر و خنیاگر و نویسنده هرمزگانی، به نام ابراهیم منصفی شعر لبخند را سرودند. این شعر به زیبایی تمام در عین ناراحتی یک لبخند شاد به همراه خود دارد. پارادوکسی که گویی با صدای گرم و دل‌نشین مردم جنوب ایران و به خصوص بندر همراه است. تونستم از وبسایت این شاعر بزرگوار صدای ایشان را پیدا کنم و بشنوم. اما این صدایی نبود که من در روز سوم شنیده بودم و شعرش گویی تفاوت داشت!

خوشا فَصلی کِه دور از غم
هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه
دَست وا دَست، سایَه وا سایَه
شارَفتَه خُنَه وا خُنَه

بُدُو پیشُم بُدُو پیشُم
بُدُو اِی نوشُم و نیشُم
بُدُو اِی آخرین عشقُم
دوادار دل ریشُم

خَزُن زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چه جُنِن

بیاین وا هَم بَشیم یاور
هَمَه هَمراه و هَم باور
دِلُن راه شُبَشِه وا هَم
جُدا نَبُوتْ دِل از دِلبَر

خَزُنِ زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن

اما برگردیم به شعری که اولین بار شنیدم. با جستجوی زیاد متوجه شدم این قطعه رو آقای مهدی ساکی همراه با گروه خود ایشان، کماکان، اجرا نموده‌اند.

باز برگشتم به روز سوم. همون صدای گرم و دل‌نشینی که می‌خواستم. همون قطعه عربی که گویی معنای آن با ما به خوبی آشنا بود.

اذا خلیتنی وحدی اذوب انه اعلی فرگاک
اذا خلیتنی وحدی ابچی ابچی اعلی طرواک…

اگه تنهام بذاری از فراقت ذوب میشم
اگه تنهام بذاری گریه‌م به یادت در میاد…

بعله خودش بود. همونی که منو به رویا برد. واقعا خزان زرد این سال‌ها بالاخره تموم می‌شه و با بهاری که برای زندگی می‌رسه ما به آرامش می‌رسیم.

هنوز هم یه خورده شک داشتم که آیا اون صدای فیلم روز سوم مهدی ساکی هست یا نه! بر حسب اتفاق یک ویدئو پیدا کردم.

ببینید: مهدی ساکی و اجرای لبخند

درسته همون رئوف بود. همون که کمرش خم بود و یک بلبل بر روی شانه داشت.

مهدی ساکی (که شاید نسبت فامیلی دوری با من داشته باشه!) پس از سال‌ها این قطعه رو تونست خیلی خوب به ایرانیان نشون بده. آفرین به این صبر و پشتکار.

بشنوید:

قطعه لبخند با اجرای ابراهیم منصفی | دانلود

قطعه لبخند با اجرای مهدی ساکی و گروه کماکان | دانلود

بخرید: گروه کماکان در اردی‌بهشت امسال از اولین آلبوم رسمی خود رونمایی کردند. این آلبوم رو می‌تونید از بیپ‌تونز بخرید. خواهش می‌کنم نسخه کپی دانلود نکنید و از همین جوانان و هنرمندان کشور حمایت کنید.

Album Kamakan

آلبوم کماکان

اما یک بیت دیگه حمید فرخ‌نژاد خوند که نتونستم اونو پیدا کنم هیچ‌جا:

اگر بی یار بینم منه، به پهلویی هنینم
اگر ای یار نینم منه، سر راحت‌شه گیرم

ᴥᴥᴥᴥᴥᴥᴥ

با تشکر از وبسایت رامی – صفحه فیسبوک گروه کماکان و جناب‌خان!

ارسال دیدگاه
41
اشتراک‌گذاری

اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!

اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!
اینستاگرامی‌ها: مراد عثمان و دوست دخترش!

خیلی طول کشید تا تونستم با اینستاگرام کنار بیام. رشد خیره کنندش برام جالب بود. سه سال پیش برای اولین بار ازش استفاده کردم و با ساختار این سرویس آشنا شدم. مکانی برای انتشار عکس‌هایتان فقط و فقط برای جامعه دنبال کنندگانتان! بدون قابلیت اشتراک گذاری عکس‌های دوستانتان در همان شبکه اول با خود گفتم احتمالا به شکست بینجامد. ولی پس از بررسی‌ها دیدم نه اتفاقا. مردم از فضایی که فقط در آن عکس ببینند و خبری از نوشته نباشد و تقریبا امنیت تصاویرشان تا حدود زیادی حفظ شود و همچنین سرعت بسیار بالایی داشته باشد لذت می‌برند! بله گاهی این چنین محدودیت‌ها را مردم دوست دارند. بزرگترین نقدم به کاربران آن گرفتن عکس‌‌های بی معنی و بی هدف است! برای همین تصمیم گرفتم برخی از حساب‌های معروف و جالب رو دنبال کنم و در وبلاگم با عنوان اینستاگرامی‌ها اون‌ها رو معرفی کنم. دقت کنید صاحبان این حساب‌ها توسط تصاویرشان معروف شدند و نه اینکه از قبل معروف باشند و حالا بیاییند در اینجا فعالیت کنند.

مراد عثمان عکاس ترک تبار همراه با دوست دخترش ناتالی زاخارو به سراسر دنیا سفر کرده و عکس‌های خود را می‌گیرند و در اینستاگرام منتشر می‌کنند. این حرکت آن‌ها توجه افراد بسیار زیادی را جلب کرده و قریب به ۳ میلیون نفر حساب کاربری آنان در اینستاگرام را دنبال می‌کنند.
مراد نخستین عکس خود همراه با دوست دخترش را ۱۸ اکتبر ۲۰۱۱ با عنوان Follow Me منتشر کرد. این عکس در بارسلونا گرفته شده است و تا الان بیش از ۱۴ هزار لایک به خود اختصاص داده است.

Follow Me - Barcelona

 

و این هم آخرین عکس که خود مراد و ناتالی می‌باشند.

عکس از صفحه اینستاگرام مراد عثمان

 

ارسال دیدگاه
13
اشتراک‌گذاری

امیلیانو زاپاتا: ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.

نکته: این یادداشت در تاریخ ۳ آذر ۱۳۹۰ نوشته شده است.

چنین جملاتی را چند بار به صورت پیام کوتاه و متن و … از طرف دوستان خود از زبان کورش سترگ دیده‌اید؟

  •  دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  • اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
  • آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
  • ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.
  • وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

امیلیانو زاپاتا از رهبران برجسته قیام بزرگ مردم مکزیک (آغاز ۱۹۱۰) علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دایاز به شمار می‌آید. به واسطه نقش موثری که در جریان انقلاب داشت به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد و به همین دلیل جنبش انقلابی که از ایالت چیاپاس مکزیک آغاز شد را به احترام او زاپاتیستا یا زاپاتیستاس می‌خوانند.

در ۹ آوریل ۱۹۱۹ گوجاردو به نمایندگی از دولت زاپاتا را برای دیداری دوستانه دعوت کرد و زاپاتا با شنیدن پیغام به راه افتاد و پس از طی یک روز به مکان ملاقات رسید و در بدو ورود هدف گلوله نظامیان در کمین، قرار گرفت و در ۳۹ سالگی درگذشت.

امیلیانو زاپاتا

پوستری برای امیلیانو زاپاتا


ایرانیان از دیرباز عادت به ساختن بت از شخصیت‌ها و مشاهیر خود داشته‌اند، و البته بدون آنکه به سندیت گفته‌شان آگاه باشند!

در بسیاری از موارد می‌بینم جملاتی از زبان کورش بزرگ یا دکتر علی شریعتی یا دیگر بزرگان کشور از طرف دوستان برای ما ارسال می شود و من همیشه به آنها پاسخ می‌دهم لطفا سند این گفته را برایم بیاورید. مگر کورش بزرگ چند کتیبه و نوشته از خود برای آیندگان به یادگار گذارده است که این همه سخن از او نقل می‌شود!؟ حتی یکبار به مدیر صفحه دکتر علی شریعتی در فیسبوک پیام دادم لطفا سخنانی که از این بزرگ مرد را همراه با منبع ذکر کنید. ایشان نیز با خوشرویی پذیرفتند و از آن پس تنها سخنانی که سندیت آنها مشخص بود و نشان می‌داد از دکتر شریعتی هستند را به اشتراک گذاشتند.

سخنی که عنوان این نوشته نام گرفته، از یک مبارز آزادی خواه مکزیکی به نام امیلیانو زاپاتا است. پس از وی در کتاب زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند، نویسنده نامدار ارنست همینگوی از زبان یک شخصیت این سخن را اینگونه نقل می‌کند:

«پیروزی یعنی چه؟ مردن در حالی که انسان بر سر پا ایستاده بهتر از زنده ماندن و روی دو زانو خزیدن است. در جنگ برای آزادی مردن، بهتر از زنده ماندن و در مقابل دشمن برده وار به زانو در آمدن است»

البته کسانی همچون جرالد اندرسون، توماس استرانسکی، دولورس ایباروری و ارنستو چه گوارا از این جمله الهام گرفته‌اند و سخنانی این چنین نقل کرده‌اند.

اصل سخن زاپاتا به زبان انگلیسی:

Better To Die Standing Than To Live On Your Knees

به زبان اسپانیایی:

Prefiero morir de pie que vivir siempre arrodillado

 

حال این پرسش را از دوستانی که حس وطن پرستی خود را بر دیدن حقایق تاریخ می‌بندند دارم که تا کی می‌خواهیم از بزرگانی چون کورش بت بسازیم و واقعیت را به افسانه بدل کنیم؟

 

منابع:

عباس ملک حسینی | ۳ آذر ۱۳۹۰

ارسال دیدگاه
5
اشتراک‌گذاری