شباهت‌های کسب و کار با ازدواج!

نکته: این یادداشت در شماره ۸۲
(هفته اول بهمن) مجله راز چاپ شده است.

هر کسب‌وکاری دارای دوره تولد، بلوغ، رشد، پیری و حتی مرگ است.

این گونه جملات بسیاری از مدیران کسب‌وکار به کار می‌برند، اما این با من تصمیم گرفته‌ام که از زاویه دیگری به مقایسه کسب‌وکار با مراحل زندگی بپردازم:«مقایسه کسب‌وکار با ازدواج!»

خوشبختانه با مطالعه و درس گرفتن از تجارب دیگران تا حدودی می‌شود با فضای واقعی کسب و کار و پیچ و خم‌های آن آشنا شد و آن را با روند زندگی خود تطبیق داد.

خواستگاری

هر ایده جدیدی که به ذهن شما خطور می‌کند مانند دیدن یک فرد جدیدی است که برای اولین بار با او ملاقات کرده‌اید و به او علاقه‌مند می‌شوید! بنابر این تاسیس یک شرکت یا دست‌یابی به کسب‌وکار نیز مانند خواستگاری از فرد مورد نظر است.

در اولین مرحله آشنایی با طرف مقابل، شما وارد گفت و گو می‌شوید تا دریابید تا دریابید که فرد مورد علاقه چه نقاط مشترکی با شما دارد و آیا می‌توان با او زندگی مشترکی را تشکیل دهید یا خیر؟ در حوزه کسب و کار هم این دوره با عنوان شناخت بازار و فضای رشد کسب‌وکار معرفی می‌شود.

دوره نامزدی

دوره بعدی نامزدی است. در این دوره، شما از غم هر دو عالم فارغ هستید و به تعبیر عوام، خوش خوشان زندگی‌تان با معشوق است! اکنون ایده ذهنی شما رشد کرده و به اوج ثروت و موفقیت در ابتدایی‌ترین حالت ممکن رسیده است. این تغییرات به حدی است که حتی شما آمادگی رشد و ایجاد تغییرات بزرگ دیگری را هم دارید. برای نمونه، در این مرحله، شما برای استخدام نیروی انسانی بیشتر و بزرگ کردن دفتر محل کارتان اقدام می‌کنید.

البته مسئله و مشکل اصلی هم در همین مرحله به وجود می‌آید. شاید در دوره نامزدی، به دلیل روزهای شیرینی که داشتید، برخی واقعیت‌ها را درک نکنید. در این دوران، از زاویه دید شما همه چیز درست و بی‌نقص پیش می‌رود! اما اگر شما با دیدی کلی‌تر به مسائل نگاه کنید، شاید احساس کنید که مشکلاتی وجود دارد. برای نمونه، شاید دعواهای زناشویی رخ دهند، که البته بخشی جدایی ناپذیر از زندگی هستند، اما در این دوران، شما حتی اقدامی برای پیشگیری از آن انجام نمی‌دهید! در کسب‌و‌کارها هم پس از رشد و مشاهده مشکلات و فراز و نشیب‌های شرکت، این حالات به وجود می‌آیند. در این زمان، بسیاری از مدیران دوران خوب و موفقیت شرکت خود را تکرار می‌کنند و آن را به نمایش می‌گذارند، در حالی که زمان حال خود را فراموش کرده‌اند!

شروع زندگی مشترک یا آغاز طلاق؟!

اما از مرحله به بعد است که دورنمای موفقیت یا شکست زندگی زناشویی و آینده آن ترسیم می‌شود. بعد از دوره نامزدی، خواه‌ناخواه به دلایل گوناگون، شما با همسرتان مشاجره می‌کنید. به اعتقاد بسیاری از افراد، در زندگی شادی و گریه و موفقیت و شکست توأم با هم است. در حقیقت، زندگی سالم خارج از چرخه این روند نیست. ناراحتی و حتی عصبانیت گاه نشانه دوست داشتن است. بنابراین این معنا را می‌دهد که: «در حال حاضر، من از تو ناراحتم،چون تو برای من مهمی، نه اینکه از تو منتفرم باشم!»

دو رویکرد برای دعوا وجود دارد. بعضی زوج‌ها مسیر مذاکره را در پیش می‌گیرند. به سازش می‌رسند و با خوشحالی زندگی‌شان را در کنار یکدیگر ادامه می‌دهند، اما برخی دیگر نمی‌توانند مشاجره یا فرد مقابل  را تحمل کنند و فردای دعوا کارشان به طلاق می‌رسد!

در کسب و کار نیز پس از دوران نامزدی، اگر سختی‌ها را تحمل کردید و با بی‌پولی‌ها ساختید، به گواه تاریخ، موفق خواهید شد. اما اگر در اولین پیچ سختی مقاومت نکردید و به فکر تعطیلی کسب‌وکارتان افتادید باید بدانید که خیلی زود بیزینس خود را طلاق خواهید داد. روزانه شرکت‌های بسیار زیادی تأسیس می‌شود، اما شرکت‌های کمی در طول سال باقی می‌ماند!

گاهی اوقات دخالت بیجای برخی از اقوام که از روی حسادت یا دلسوزی است(!) باعث فروپاشی زندگی شما می‌شود. در این مواقع، بهترین گزینه اهمیت ندادن به این موارد و دادن پاسخ منفی به تمامی آن‌هاست.

در کسب‌و‌کار نیز دقیقا همین حالت پیش می‌آید. برای مثال، اگر مدیر بازرگانی شما به خوبی عمل کند، شرکت رقیب و حتی بعضی کارمندان (از روی حسادت یا دلسوزی!) درباره او شایعه می‌سازند. هوشیار باشید، زیرا اگر شما به این شایعات توجه کنید، باید به سرعت فاتحه کسب‌وکار خود را بخوانید!

ارسال دیدگاه
5
اشتراک‌گذاری

سخنرانی و گفت‌وگوی انگیزشی

یکی از علایق من صحبت کردن با آدم‌ها و انگیزه دادن به اونها هست. چارچوبی هم که مشخص کردم تلاش برای کم کردن تنش‌ها و کمک به بهبود وضعیت موجود در کنار آموزش راهکارها و روش‌هایی هست که به پیشرفت شغلی فرد منجر خواهد شد.

خیلی اتفاقی در لینکداین دیدم یکی از دوستانم منو با این موضوع ایندورس کرده: سخنرانی و گفت و گوی انگیزشی!

برام خیلی جالب بود. یعنی من بدون اینکه هدف خاصی رو دنبال کنم دارم به دوستان و اطرافیانم انگیزه میدم و کمکشون میکنم برای بهتر شدن شرایطی که دارند. وقتی خوب فکر کردم دیدم تجربه‌های مثبت و منفی زیادی داشتم. مثل زمان‌هایی که بدون چشم داشتی به کسی کمک کردم ولی به خاطر سو تفاهم‌هایی برداشت‌های منفی کردند و من آدم بد داستان شدم!

از این موضوعات درس‌های زیادی گرفتم. به این نتیجه رسیدم تو رسالت خودت را انگیزه دادن و جلوگیری از خشونت می‌دونی، پس باید وقتی ازت درخواست میکنن درخواست رو اجابت کنی ولی پیش از گفتن مطالبی که ممکن است سو برداشت از آنها بشود تذکر داده شود. به همین دلیل هر کسی بهم پیام بده جواب رد و نه نمی‌گم. مگر اینکه واقعا نتونم کاری بکنم و در اون زمینه اصلا اطلاعاتی نداشته باشم.

اما یک نمونه از مطالبی که سو برداشت ممکنه بشه: وقتی یک خانم یا آقا با ظاهر آراسته به محل کار میاد و به دوستانش سر می‌زنه مشخصه ایشون خیلی شاد هستند و در این بازه زمانی که داشتند و هستند، خوشحال و راضی بودند از زندگی. این رضایت‌مندی ربطی به پول نداره و نوع رفتار خانواده با ایشان، همکاران با ایشان و دوست پسر/دختر با ایشان، عامل این رضایت شده. وقتی شما این تغییر و آراستگی رو در دوستتون ببینید ممکنه خیلی خوشحال بشید و بخواهید این موارد رو بهشون بگید که خودشون هم واقعا علت انتخاب این رنگ‌های زیبا رو بدانند. ولی متاسفانه در چند مورد خاص که برای من پیش اومد هم از جانب آقایون و هم خانم‌ها متهم به رفتارهای نامناسب و زشت شدم! در چند مورد بعدی وقتی اجازه این مساله رو گرفتم چون فردی که در موردش صحبت می‌شد از قبل تقریبا آگاهی پیدا کرده بود به موضوع صحبت، رضایت داشت و هیچ ناراحتی پیش نیامد!

اما چرا سخنرانی انگیزشی؟

خیلی از افراد و کسانی که میشناسیم به دلایل مسایل مالی، خانوادگی و … ممکنه دچار ناراحتی و افسردگی موقت بشن. گفت و گوی انگیزشی بهشون کمک می‌کنه حداقل امید دل دل‌هاشون روشن بشه. به نظر من آدم‌ها نیاز به یک تلنگر انگیزشی دارند. برای بعضی از افراد نشون دادن عدد و رقم هست و برای بعضیا تشریح موفقیت و بهبود وضعیت موجود. برخی از دوستانم بودن که در خصوص مشکلات عاطفی که براشون پیش اومده می‌خواستند واکنشهای وحشتناک و بسیار خطرناکی رو نشون بدن. برای این افراد شرح نتیجه خیلی مهم هست و در نهایت این که با انجام این واکنش هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد و زمان نیاز دارد تا این مساله حل شود. در نهایت همین دوستان به این نتیجه می‌رسند فقط زمان می‌تونه به اون‌ها آرامش بده و نیازی نیست کار خطرناکی انجام دهند.

اینطور که احساس می‌کنم این روند رو اگر ادامه بدم خیلی بهتره. در آینده در این زمینه نحوه سخنرانی انگیزشی و انواع آن بیشتر می‌نویسم. اگر هم شما نظر و پیشنهادی دارید خوشحال می‌شم به من بگویید.

ارسال دیدگاه
5
اشتراک‌گذاری

مصاحبه با فیلیپ گایست

این مصاحبه با فیلیپ گایست را برای مجله هنری آنلاین ۱۰۰۱ بوم انجام دادم. به جرات می‌تونم بگم اولین مصاحبه من و اولین مصاحبه به زبان انگلیسی و تا حدودی آلمانی بود! برای من خیلی جالب بود. آقای فیلیپ گایست هم بسیار بسیار خونگرم بودند و دوست داشنتی. با عشق و علاقه تمام این کار رو انجام دادند و از استقبال مردم تهران شگفت زده شدند.

گاهی اوقات برای نشریات و وبسایت‌های دیگر می‌نویسم. مجموعه در رسانه‌ها این یادداشت‌ها و نوشته‌ها را پوشش می‌دهد.

بخوانید: مصاحبه با فیلیپ گایست طراح نورپردازی دروازه آزادی +

 

 

ارسال دیدگاه
3
اشتراک‌گذاری

♫ لبخند – شرم روز اول به نگاه مستت

شب عید فطر سال ۱۳۹۴ میهمان برنامه خندوانه هنرمند جنوبی و آبادانی حمید فرخ‌نژاد بودند. ایشون به درخواست جناب‌خان جنوبی خوندن: شرم روز اول منه به نگاه مستت …
این موسیقی انقدر در من تاثیر گذاشت که سریع به حال و هوا و گرمای خوزستان رفتم. اما در همین بین یاد یک فیلم هم افتادم!
تقریبا سال ۱۳۸۷ فیلم روز سوم رو دیدم. لحظه‌ای که رسول برادر رضا و سمیره با چند تیر یک تانک عراقی زخمی می‌شود و پس از انتقال او به بیمارستان جان به جهان آفرین تسلیم می‌کند یک صدای گرم و غمگین به گوش می‌رسد:‌ شرم روز اول منه به نگاه مستت…

mehdi-saki---roz-sevom

مهدی ساکی در فیلم روز سوم

همین احساس باعث شد کنجکاوی در پیدا کردن این شباهت به سراغم بیاد و از اینترنت و گوگل یاری بگیرم برای پیدا کردن ماجرا!

در نوروز سال ۱۳۶۰ شاعر و خنیاگر و نویسنده هرمزگانی، به نام ابراهیم منصفی شعر لبخند را سرودند. این شعر به زیبایی تمام در عین ناراحتی یک لبخند شاد به همراه خود دارد. پارادوکسی که گویی با صدای گرم و دل‌نشین مردم جنوب ایران و به خصوص بندر همراه است. تونستم از وبسایت این شاعر بزرگوار صدای ایشان را پیدا کنم و بشنوم. اما این صدایی نبود که من در روز سوم شنیده بودم و شعرش گویی تفاوت داشت!

خوشا فَصلی کِه دور از غم
هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه
دَست وا دَست، سایَه وا سایَه
شارَفتَه خُنَه وا خُنَه

بُدُو پیشُم بُدُو پیشُم
بُدُو اِی نوشُم و نیشُم
بُدُو اِی آخرین عشقُم
دوادار دل ریشُم

خَزُن زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چه جُنِن

بیاین وا هَم بَشیم یاور
هَمَه هَمراه و هَم باور
دِلُن راه شُبَشِه وا هَم
جُدا نَبُوتْ دِل از دِلبَر

خَزُنِ زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن

اما برگردیم به شعری که اولین بار شنیدم. با جستجوی زیاد متوجه شدم این قطعه رو آقای مهدی ساکی همراه با گروه خود ایشان، کماکان، اجرا نموده‌اند.

باز برگشتم به روز سوم. همون صدای گرم و دل‌نشینی که می‌خواستم. همون قطعه عربی که گویی معنای آن با ما به خوبی آشنا بود.

اذا خلیتنی وحدی اذوب انه اعلی فرگاک
اذا خلیتنی وحدی ابچی ابچی اعلی طرواک…

اگه تنهام بذاری از فراقت ذوب میشم
اگه تنهام بذاری گریه‌م به یادت در میاد…

بعله خودش بود. همونی که منو به رویا برد. واقعا خزان زرد این سال‌ها بالاخره تموم می‌شه و با بهاری که برای زندگی می‌رسه ما به آرامش می‌رسیم.

هنوز هم یه خورده شک داشتم که آیا اون صدای فیلم روز سوم مهدی ساکی هست یا نه! بر حسب اتفاق یک ویدئو پیدا کردم.

ببینید: مهدی ساکی و اجرای لبخند

درسته همون رئوف بود. همون که کمرش خم بود و یک بلبل بر روی شانه داشت.

مهدی ساکی (که شاید نسبت فامیلی دوری با من داشته باشه!) پس از سال‌ها این قطعه رو تونست خیلی خوب به ایرانیان نشون بده. آفرین به این صبر و پشتکار.

بشنوید:

قطعه لبخند با اجرای ابراهیم منصفی | دانلود

قطعه لبخند با اجرای مهدی ساکی و گروه کماکان | دانلود

بخرید: گروه کماکان در اردی‌بهشت امسال از اولین آلبوم رسمی خود رونمایی کردند. این آلبوم رو می‌تونید از سایت‌های مختلفی خریداری کنید. خواهش می‌کنم نسخه کپی دانلود نکنید و از همین جوانان و هنرمندان کشور حمایت کنید.

Album Kamakan

آلبوم کماکان

اما یک بیت دیگه حمید فرخ‌نژاد خوند که نتونستم اونو پیدا کنم هیچ‌جا:

اگر بی یار بینم منه، به پهلویی هنینم
اگر ای یار نینم منه، سر راحت‌شه گیرم

ᴥᴥᴥᴥᴥᴥᴥ

با تشکر از وبسایت رامی – صفحه فیسبوک گروه کماکان و جناب‌خان!

ارسال دیدگاه
50
اشتراک‌گذاری