تی بگ

[ عکس شماره ۳ ]

 

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

آینه شکستن خطاست !

امروز می‌خواستم دنبال آموزش حذف یک بخش برای کدنویسی وردپرس بگردم و توی گوگل فقط کلمه حذف رو نوشتم و با نتایج پیشنهادی جالب گوگل مواجه شدم !

دو نتیجه جستجوی حذف آهنگ پیشواز رو کنار بزاریم که کاملا منطقیه یک نفر چرا این رو می‌پرسه و پشتیبانی ضعیف اپراتورهای تلفن همراه کشور رو نشون می‌ده که کاربرانشون راحت به پاسخ نیازهاشون نمی‌رسن و همینطور نشون می‌ده هنوز آگاهی کامل در خصوص سرویسی که استفاده می‌کنند رو ندارند.

اما گزینه بعدی خبر حذف کنکور آزاد هست که نشان میده چقدر خیال جمع کثیری از پشت کنکوری‌های کشور رو راحت کرده و نیازی به خوندن برای کنکور آزاد دیگه نمی‌بینن!

و اما مهمترین گزینه جستجوی کاربران ایرانی و حتی عرب برای نحوه حذف اکانت فیس‌بوکشون بود!

به نظر من علت این سوال دو موضوع می‌تونه باشه:

  1. کسانی که می‌‌خواهند برای استخدامی در یک شرکت یا سازمان دولتی شرکت کنند و احساس می‌کنند با حذف حساب کاربری فیس‌بوکشان احساس امنیت خاطر بیشتری برای پاسخ گویی به پرسش‌]های گزینش دارند!
  2. و کسانی که عامل تمام مصیبت‌ها و عدم پیشرفت‌شان را شبکه اجتماعی فیسبوک و چرخیدن در آن می‌دانند.

روی صحبت من با افراد دسته دوم هست. این دسته مدام به خودشون نگاه می‌کنند و با گذشته خود رو مقایسه می‌کنند و می‌بینند در یک بخش از شخصیتشان پسرفت داشتند. سپس به دنبال علت اون می‌گردند و بعد از اینکه پیداش کردند سعی در نابودی آن دارند. وقتی نابود کردند بعد از مدتی دوباره به سراغش بر می‌گردند!

تنها راهی که من پیشنهاد می‌کنم به این افراد اینه که مدیریت برنامه در زندگی خود اجرا کنند و بهش پایبند باشند. تنها یک راه داره و اون هم اراده کردن هست.

با بستن اکانت کاربری فیسبوکتون فقط و فقط صورت مساله پاک می‌شه اما اگر اون اکانت به جای خودش باقی بمونه و نقشش در زندگی شما کمرنگتر بشه، نتیجه بهتری در دنیای رسانه‌]های اجتماعی امروز در بر خواهد داشت.

البته اهمیت رسانه‌های اجتماعی به خصوص فیسبوک در زندگی انسان قرن ۲۱ نادیده گرفته نشود!

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

استخر زمستانی

[ عکس شماره ۲ ]

 

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

شهر و سپاه

اوایل امسال شروع به گویندگی کردم. یکی از فایل‌هایی که ضبط کردم و در سایت شایودیو منتشر کردم داستان شهر و سپاه کتاب قصه‌هایی برای پدران، فرزندان و نوه‌ها نوشته پائولو کوئلیو بود.

امیدوارم داستان برای شما هم جالب باشه !

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

کلاه!

[ عکس شماره  ۱ ]

شرح با شما!

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

یه گوشی بود یه گوشی !

یه گوشی بود یه گوشی!

یادمه عید سال ۱۳۸۷ بود که پدرم خیلی اصرار کرد باید موبایل بگیری. من اون موقع علاقه‌ای به تلفن همراه نداشتم و ترجیح می‌دادم با ایمیل و مسینجر کارام رو راه بندازم.

اصرارهای مداوم پدر نتیجه داد و ما یک عدد گوشی و سیم‌کارت خریدیم. روز فعال‌سازیشون شد ۹ فروردین همون سال.  سال بعد همون تاریخ وبلاگ اولم رو فعال کردم.

نتیجه این شد که گوشی، سیم‌کارت ۱۵ سال و وبلاگم با من ۱۶ سال اختلاف سنی پیدا کردند.

و جالب اینجاست که راه‌اندازی وبلاگ جدیدم همزمان با تهیه یک گوشی جدید هست!

این پست رو ویژه برای گوشی اولم می‌نویسم. برای خاطراتی که باهاش داشتم. نام مخاطبینی که کامل جا نمی‌شد، ظرفیت ۶۰ پیامک دریافتی و ۱۵ پیامک ارسالی و خاطرات روزانه‌ای که توی بخش نوشتن یک پیام جدید می‌نوشتم و چون نمی‌شد جایی ذخیرش کرد بعد از پیاده شدن از اتوبوس پاک می‌شد!

به نظر من مهم نیست آدم به چیزی دل ببنده که ارزش مادی یا معنوی بالایی داشته باشه، مهم اینه تو چقدر برای اون چیز یا کس ارزش قائل هستی و بهش عشق می‌ورزی و لایق دل‌بستن می‌دونیش.

موبایل من هیچی نداشت. حتی یک سال آخر زنگ و ویبرش از کار افتاده بود و فقط با نور چراغش می‌فهمیدم کسی داره زنگ میزنه. برای همین عادت کردم همیشه کج بزارمش جلوی خودم(مثل عکسی که ازش گرفتم) . اما شارژش ماشالله بعد از ۴ روز تموم می‌شد :دی

یادمه سر همین مساله به هرکی شمارمو می‌دادم می‌گفتم اگر زنگ زدید و جواب ندادم بدونید به این علت متوجه نشدم و بعد بهش تک می‌زدم. الان به این دوستانم می‌گم اگر جواب ندادم بدونید خودم حوصله جواب دادن نداشتم چون کاملا متوجه شدم! :شوخی:

منتظر نظرات شما دوستان عزیزم هستم :)

 

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری

کتاب بن هور نوشته لیووالاس

من در چه چیز از او کمتر و پست‌ترم؟ آیا ملت ما نسبت به سایر اقوام و ملل در مرتبه‌ی پایین‌تری قرار دارد؟

چرا من باید حتی در حضور قیصر مثل یک غلام رفتار کنم. اگر من دارای روح بوده و میل هم دارم، چرا نباید به دنبال کسب افتخارات و کسب احترام این عالم در تمام مراحل زندگی باشم؟

چرا نباید شمشیر به دست گرفته، شهوتِ جنگجویی را از بین ببرم؟! چرا مثل یک شاعر به سخنوری نپرداخته، در هر موضوع و مطلبی شعر ننویسم؟!

من می توانم کارگر فلزات باشم یا گله و رمه نگه وو یا به امر تجارت و بازرگانی بپردازم. چرا مانند یونانی‌ها صنعتگر نباشم؟

ای مادر، به من بگو این حاصل زحمات من است؟! چرا کاری که یک نفر رومی می‌تواند بکند نباید از اولاد بنی اسرائیل ساخته باشد؟

یهودا بن هور خطاب به مادرش

وقتی من و جودا فرزند هور ۱۹ ساله شدیم، تصمیم گرفتیم شغل آینده خود را انتخاب کنیم…

آتشی در سینه دارم جاودانی

واسه اولین سال چهارشنبه سوری از روی آتیش نمی پرم
و این یعنی غربت…

عنوان اثر: آتش عشق
عکاس: پویان مدنی پور
ویرایش: عباس ملک حسینی

ارسال دیدگاه
0
اشتراک‌گذاری