عطاردوار – عباس ملک حسینی

عباس ملک حسینی

مدیر تجارت الکترونیک، کپی رایتر و تهیه کننده محتوا

با یکدیگر سوار بر زیر دریایی افسانه‌ای، ناتیلوس، می‌شویم و به اعماق اقیانوس می‌رویم. برای غرق شدن در دنیایی که «عطاردوار دفترباره می‌شویم» و به کشف رازهای عجیب و داستان‌های جذاب عالم می‌پردازیم. برای رسیدن به عمقی بس زیبا و شگفت انگیز!

شما در عطارُدوار مهمان عباس هستید. در این وبلاگ یادداشت‌های شخصی از عوالم مختلف را بیان می‌کنم. مقالات و مصاحبه‌هایی که انجام می‌دهم و همراه با آن از دنیای تجارت الکترونیک و نشر می‌گویم و از تجربیاتی که در زمینه‌های مختلف با آن‌ها مواجه می‌شوم.

وبلاگ‌نویسی و بیان سخنان و حرف‌های دل همیشه برای من شوق‌انگیز و دل‌نشین بوده است. برای یک برون‌گرا که علاقه‌مند به صحبت کردن است و در عین حال می‌خواهد همه چیز برای او جاودانه شود، چه چیزی بهتر از نوشتن و نشر آن در فضای اینترنت!؟

در کنار برونگرا بودن، شما با یک تجربه‌گرا مواجه می‌شوید که برای او خوب و بد تعریف ندارد و همه چیز در دنیا حاصل تجربه است. تجربه شخصی یا مطالعه تجربیات بزرگان؛ به همین دلیل است که این جمله سقراط را سر لوحه زندگی قرار داده‌ام:

«زمان و فرصتی که دارید را با استفاده از نوشته‌ها و تجریبات دیگران، صرف رشد شخصی خود کنید.»

در نهایت حاصل تجربه‌ها و فعالیت‌ها، کارهایی است که از آن‌ها لذت می‌برم! هم‌اکنون فعالیت‌های تجارتی من در دو مجموعه مشاوره تجارت الکترونیک سوزیان و مجموعه انتشاراتی نسل نواندیش متمرکز است و در کنار آن امور و علایق غیرانتفاقی را با عنوان عطارُدوار منتشر می‌کنم.

به وبلاگ عطاردوار خوش آمدید. عباس/

عباس ملک حسینی

با یکدیگر سوار بر زیر دریایی افسانه‌ای، ناتیلوس، می‌شویم و به اعماق دریاها می‌رویم. برای غرق شدن در دنیایی که «عطاردوار دفترباره می‌شویم» و به کشف رازهای عجیب و داستان‌های جذاب عالم می‌پردازیم. برای رسیدن به اعماقی بس زیبا و شگفت انگیز!

شما در عطارُدوار مهمان عباس هستید. در این وبلاگ یادداشت‌های شخصی از عوالم مختلف را بیان می‌کنم. مقالات و مصاحبه‌هایی که انجام می‌دهم و همراه با از دنیای تجارت الکترونیک و نشر می‌گویم و از تجربیاتی که در زمینه‌های مختلف با آن‌ها مواجه می‌شوم.

وبلاگ‌نویسی و بیان سخنان و حرف‌های دل همیشه برای من شوق‌انگیز و دل‌نشین بوده است. برای یک برون‌گرا که علاقه‌مند به صحبت کردن است و در عین حال می‌خواهد همه چیز برای او جاودانه شود، چه چیزی بهتر از نوشتن و نشر آن در فضای اینترنت!؟

در کنار برونگرا بودن، شما با یک تجربه‌گرا مواجه می‌شوید که برای او خوب و بد تعریف ندارد و همه چیز در دنیا حاصل تجربه است. تجربه شخصی یا مطالعه تجربیات بزرگان؛ به همین دلیل است که این جمله سقراط را سر لوحه زندگی قرار داده‌ام:

«زمان و فرصت خود را با استفاده از نوشته‌ها و تجریبات دیگران، صرف رشد شخصی خود کنید.»

در نهایت حاصل تجربه‌ها و فعالیت‌ها، کارهایی است که از آن‌ها لذت می‌برم و نان می‌خورم! هم‌اکنون فعالیت‌های تجارتی من در دو مجموعه مشاوره تجارت الکترونیک سوزیان و مجموعه انتشاراتی نسل نواندیش متمرکز است و در کنار آن امور و علایق غیرانتفاقی را با عنوان عطارُدوار منتشر می‌کنم.

به وبلاگ عطاردوار، خوش آمدید./

لبخند – شرم روز اول به نگاه مستت ♫

ابراهیم منصفی - مهدی ساکی

مهدی ساکی و ماجرای آهنگ لبخند از ابراهیم منصفی…

شب عید فطر سال ۱۳۹۴ میهمان برنامه خندوانه هنرمند جنوبی و آبادانی حمید فرخ‌نژاد بودند. ایشون به درخواست جناب‌خان جنوبی خوندن: شرم روز اول منه به نگاه مستت …
این موسیقی انقدر در من تاثیر گذاشت که سریع به حال و هوا و گرمای خوزستان رفتم. اما در همین بین یاد یک فیلم هم افتادم!
تقریبا سال ۱۳۸۷ فیلم روز سوم رو دیدم. لحظه‌ای که رسول برادر رضا و سمیره با چند تیر یک تانک عراقی زخمی می‌شود و پس از انتقال او به بیمارستان جان به جهان آفرین تسلیم می‌کند یک صدای گرم و غمگین به گوش می‌رسد:‌ شرم روز اول منه به نگاه مستت…

mehdi-saki---roz-sevom

مهدی ساکی در فیلم روز سوم

همین احساس باعث شد کنجکاوی در پیدا کردن این شباهت به سراغم بیاد و از اینترنت و گوگل یاری بگیرم برای پیدا کردن ماجرا!

در نوروز سال ۱۳۶۰ شاعر و خنیاگر و نویسنده هرمزگانی، به نام ابراهیم منصفی شعر لبخند را سرودند. این شعر به زیبایی تمام در عین ناراحتی یک لبخند شاد به همراه خود دارد. پارادوکسی که گویی با صدای گرم و دل‌نشین مردم جنوب ایران و به خصوص بندر همراه است. تونستم از وبسایت این شاعر بزرگوار صدای ایشان را پیدا کنم و بشنوم. اما این صدایی نبود که من در روز سوم شنیده بودم و شعرش گویی تفاوت داشت!

خوشا فَصلی کِه دور از غم
هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه
دَست وا دَست، سایَه وا سایَه
شارَفتَه خُنَه وا خُنَه

بُدُو پیشُم بُدُو پیشُم
بُدُو اِی نوشُم و نیشُم
بُدُو اِی آخرین عشقُم
دوادار دل ریشُم

خَزُن زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چه جُنِن

بیاین وا هَم بَشیم یاور
هَمَه هَمراه و هَم باور
دِلُن راه شُبَشِه وا هَم
جُدا نَبُوتْ دِل از دِلبَر

خَزُنِ زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن

اما برگردیم به شعری که اولین بار شنیدم. با جستجوی زیاد متوجه شدم این قطعه رو آقای مهدی ساکی همراه با گروه خود ایشان، کماکان، اجرا نموده‌اند.

باز برگشتم به روز سوم. همون صدای گرم و دل‌نشینی که می‌خواستم. همون قطعه عربی که گویی معنای آن با ما به خوبی آشنا بود.

اذا خلیتنی وحدی اذوب انه اعلی فرگاک
اذا خلیتنی وحدی ابچی ابچی اعلی طرواک…

اگه تنهام بذاری از فراقت ذوب میشم
اگه تنهام بذاری گریه‌م به یادت در میاد…

بعله خودش بود. همونی که منو به رویا برد. واقعا خزان زرد این سال‌ها بالاخره تموم می‌شه و با بهاری که برای زندگی می‌رسه ما به آرامش می‌رسیم.

هنوز هم یه خورده شک داشتم که آیا اون صدای فیلم روز سوم مهدی ساکی هست یا نه! بر حسب اتفاق یک ویدئو پیدا کردم.

ببینید: مهدی ساکی و اجرای لبخند

درسته همون رئوف بود. همون که کمرش خم بود و یک بلبل بر روی شانه داشت.

مهدی ساکی (که شاید نسبت فامیلی دوری با من داشته باشه!) پس از سال‌ها این قطعه رو تونست خیلی خوب به ایرانیان نشون بده. آفرین به این صبر و پشتکار.

بشنوید:

قطعه لبخند با اجرای ابراهیم منصفی | دانلود


قطعه لبخند با اجرای مهدی ساکی و گروه کماکان
| دانلود

بخرید: گروه کماکان در اردی‌بهشت امسال از اولین آلبوم رسمی خود رونمایی کردند. این آلبوم رو می‌تونید از سایت‌های مختلفی خریداری کنید. خواهش می‌کنم نسخه کپی دانلود نکنید و از همین جوانان و هنرمندان کشور حمایت کنید.

جلد آلبوم کماکان از مهدی ساکی

جلد آلبوم کماکان از مهدی ساکی

اما یک بیت دیگه حمید فرخ‌نژاد خوند که نتونستم اونو پیدا کنم هیچ‌جا:

اگر بی یار بینم منه، به پهلویی هنینم
اگر ای یار نینم منه، سر راحت‌شه گیرم

ᴥᴥᴥᴥᴥᴥᴥ

با تشکر از وبسایت رامی – صفحه فیسبوک گروه کماکان و جناب‌خان!

فهرست موسیقی جنوب، دریا و بندر را در SoundCloud و آلبوم آوای پدر را بشنوید.

60
ارسال دیدگاه

مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo

مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo
مراد عثمان و دوست دخترش! FollowMeTo

مراد عثمان (اینستاگرام) عکاس ترک تبار همراه با دوست دخترش ناتالی زاخارو به سراسر دنیا سفر کرده و عکس‌های خود را می‌گیرند و در اینستاگرام منتشر می‌کنند. این حرکت آن‌ها توجه افراد بسیار زیادی را جلب کرده و قریب به ۳ میلیون نفر حساب کاربری آنان در اینستاگرام را دنبال می‌کنند.

خیلی طول کشید تا تونستم با اینستاگرام کنار بیام. رشد خیره کنندش برام جالب بود. سال ۱۳۹۱ زمانی که برای اولین بار ازش استفاده کردم و با ساختار این سرویس آشنا شدم. مکانی برای انتشار عکس‌هایتان فقط و فقط برای جامعه دنبال کنندگانتان! بدون قابلیت اشتراک گذاری عکس‌های دوستانتان در همان شبکه اول با خود گفتم احتمالا به شکست بینجامد. ولی پس از بررسی‌ها دیدم نه اتفاقا مردم از فضایی که فقط در آن عکس ببینند و خبری از نوشته نباشد و تقریبا امنیت تصاویرشان تا حدود زیادی حفظ شود و همچنین سرعت بسیار بالایی داشته باشد لذت می‌برند!

خب گاهی این چنین محدودیت‌ها را مردم دوست دارند. بزرگترین نقدم به کاربران آن گرفتن عکس‌‌های بی معنی و بی هدف است! برای همین تصمیم گرفتم برخی از حساب‌های معروف و جالب رو دنبال کنم و در وبلاگم با عنوان اینستاگرامی‌ها اون‌ها رو معرفی کنم. دقت کنید صاحبان این حساب‌ها توسط تصاویرشان معروف شدند و نه اینکه از قبل معروف باشند و حالا بیاییند در اینجا فعالیت کنند.

اما من پیشنهاد می‌کنم اگر می‌خواهید در شبکه‌های اجتماعی فعالیت کنید، در جایی خارج از آن اهداف خود را آغاز کرده و سپس از شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک اهرم برای رشد استفاده کنید.

مراد عثمان نخستین عکس خود همراه با دوست دخترش را ۱۸ اکتبر ۲۰۱۱ با عنوان Follow Me منتشر کرد. این عکس در بارسلونا گرفته شده است و تا الان بیش از ۱۴ هزار لایک به خود اختصاص داده است. برای فعالیت در شبکه‌های جدید همیشه باید با ایده‌های ناب شروع کرد. ایده‌هایی که از درون دل شما در می‌آید.

Follow Me - Barcelona

و این هم آخرین عکس که خود مراد و ناتالی می‌باشند.

عکس از صفحه اینستاگرام مراد عثمان
13
ارسال دیدگاه

امیلیانو زاپاتا: ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.

زاپاتا - ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است

زاپاتا و تحریف او در کشور ایران و تلاش برای ساخت سخنان جعلی از زبان بزرگان کشور!

چنین جملاتی را چند بار به صورت پیام کوتاه و متن و … از طرف دوستان خود از زبان کورش بزرگ دیده‌اید؟

  •  دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  • اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
  • آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
  • ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.
  • وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

زاپاتا

امیلیانو زاپاتا از رهبران برجسته قیام بزرگ مردم مکزیک (آغاز ۱۹۱۰) علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دایاز به شمار می‌آید. به واسطه نقش موثری که در جریان انقلاب داشت به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد و به همین دلیل جنبش انقلابی که از ایالت چیاپاس مکزیک آغاز شد را به احترام او زاپاتیستا یا زاپاتیستاس می‌خوانند.

در ۹ آوریل ۱۹۱۹ گوجاردو به نمایندگی از دولت زاپاتا را برای دیداری دوستانه دعوت کرد و زاپاتا با شنیدن پیغام به راه افتاد و پس از طی یک روز به مکان ملاقات رسید و در بدو ورود هدف گلوله نظامیان در کمین، قرار گرفت و در ۳۹ سالگی درگذشت.

امیلیانو زاپاتا
پوستری برای امیلیانو زاپاتا

ایرانیان از دیرباز عادت به ساختن بت از شخصیت‌ها و مشاهیر خود داشته‌اند، و البته بدون آنکه به سندیت گفته خود آگاه باشند!

در بسیاری از موارد می‌بینم جملاتی از زبان کورش بزرگ یا دکتر علی شریعتی یا دیگر بزرگان کشور از طرف دوستان برای ما ارسال می شود و من همیشه به آنها پاسخ می‌دهم لطفا سند این گفته را برایم بیاورید. مگر کورش بزرگ چند کتیبه و نوشته از خود برای آیندگان به یادگار گذارده است که این همه سخن از او نقل می‌شود!؟ حتی یکبار به مدیر صفحه دکتر علی شریعتی در فیسبوک پیام دادم لطفا سخنانی که از این بزرگ مرد را همراه با منبع ذکر کنید. ایشان نیز با خوشرویی پذیرفتند و از آن پس تنها سخنانی که سندیت آنها مشخص بود و نشان می‌داد از دکتر شریعتی هستند را به اشتراک گذاشتند.

سخنی که عنوان این نوشته نام گرفته، از یک مبارز آزادی خواه مکزیکی به نام امیلیانو زاپاتا است. پس از وی در کتاب زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند، نویسنده نامدار ارنست همینگوی از زبان یک شخصیت این سخن را اینگونه نقل می‌کند:

«پیروزی یعنی چه؟ مردن در حالی که انسان بر سر پا ایستاده بهتر از زنده ماندن و روی دو زانو خزیدن است. در جنگ برای آزادی مردن، بهتر از زنده ماندن و در مقابل دشمن برده وار به زانو در آمدن است»

البته کسانی همچون جرالد اندرسون، توماس استرانسکی، دولورس ایباروری و ارنستو چه گوارا از این جمله الهام گرفته‌اند و سخنانی این چنین نقل کرده‌اند.

اصل سخن زاپاتا به زبان انگلیسی:

Better To Die Standing Than To Live On Your Knees

به زبان اسپانیایی:

Prefiero morir de pie que vivir siempre arrodillado

حال این پرسش را از دوستانی که حس وطن پرستی خود را بر دیدن حقایق تاریخ می‌بندند دارم که تا کی می‌خواهیم از بزرگانی چون کورش بت بسازیم و واقعیت را به افسانه بدل کنیم؟

منابع:

عباس ملک حسینی | ۳ آذر ‍۱۳۹۰

5
ارسال دیدگاه

آلمان شرقی و چند فرار بزرگ از آن کشور!

سقوط دیوار برلین

آلمان و بهتر بگویم سرزمین دویچلند (معنی که بنده پیدا کردم یعنی سرزمین مردان نیزه دار) در بیش از ۱۰۰۰ سال اخیر تجربه‌های زیادی از اقوام گوناگون را به چشم دیده است. پس از بربرها و امپراطوری مقدس روم به رایش و سپس رایش سوم یا جمهوری وایمار رسید که در فرهنگ عامه مردم ایران زمین به حکومت آدولف هیتلر معروف است.

پس از پیروزی‌ها و سپس شکست رایش سوم در آلمان و به دنبال آن بحران محاصره برلین و جدایی شوروی از صف متفقین این کشور میان دولت‌های متفقین (در فرهنگ غرب متحدین) تقسیم شد. در نقشه زیر وضعیت تقسیم این کشور و سپس شهر برلین را مشاهده می‌کنید.

نقشه تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم
نقشه تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم

از تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۴۹ طبق توافق کنفرانس یالتا کشور آلمان به جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی)‌ و آلمان غربی تقسیم شد. بخش شرقی بعلاوه برلین شرقی در اختیار کمونیست با سیستم اجتماعی سوسیالیسم و بخش غربی بعلاوه برلین غربی در اختیار دموکراسی با سیستم اجتماعی کاپیتالیسم قرار گرفت.

اریک هونکر دیکتاتور آلمان شرقی
اریک هونکر دیکتاتور آلمان شرقی

بر اساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵.۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند.

یعنی برای مثال در آگوست ۱۹۶۱ تقریبا روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی وارد بخش آلمان فدرال می‌شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، اساتید دانشگاه و روشنفکران بودند که کمبود آن‌ها در بخش شرقی آلمان محسوس بود. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق شد.

این مهاجرت‌ها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت‌های زیادی را برای اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» به ارمغان آورد. چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملا بر کمک‌های شوروی شکل یافته بود. از این رو آن‌ها دست به عملی محدودکننده زدند و به دستور نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راه‌های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت‌وآمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند.

ساخت دیوار برلین

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت‌های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‌های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران، فرزندان از والدین، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال‌ها جدا شده و بسیاری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند. (ویکی‌پدیا فارسی)

اما مساله‌ای که می‌خواهم در مورد آن صحبت کنم فراز از این پرده آهنین به آن سوی جهان و آزادی می‌باشد. در دولت آلمان شرقی همه چیز در اختیار حکومت قرار داشت. تمام آمار زندگی افراد توسط اداره آمار ثبت شده و به اشتازی (وزارت امنیت آلمان شرقی)‌ تحویل داده می‌شد. این آمار به حدی دقیق بودند که حتی تعداد کفش‌های خریداری شده توسط شما در سال هم ثبت می‌شد! سازمان اشتازی به راحتی افراد جدید را به بهانه‌های بسیار ساده مانند همسایگی در کنار یک هنرمند عضو خود می‌کرد و پس از کسب اطلاعات لازم و همکاری‌های مورد نظر از طرف آن شخص تازه وارد، سخاوت‌مندانه نیازهای حکومتی وی مانند ورود به دانشگاه‌ها یا کسب نیازهای غذایی و دارویی‌اش را بر آورده می‌کرد!

برخی از هنرمندان و نویسندگان آلمان شرقی حتی از جاسوسی همسران خود در امان نبودند و پس از فروپاشی این سازمان و انتشار عمومی اسناد اشتازی به خیانت‌های همسران خود آگاه می‌شدند.

بخوانید: زندگی اولریش موئه

در اینجا تصمیم دارم داستان چند فرار بزرگ از آلمان شرقی پس از ساخت دیوار برلین را برای شما بازگو کنم.

یک فرار سریع از آلمان شرقی

در روزهای اول ساخته شدن دیوار بسیاری از مردم از روی سیم خاردارها می‌پریدند و یا ار بالای ساختمان‌ها خود را به روی کامیون‌های نجات مردم در آلمان غربی پایین می‌انداختند.  اولین فرار از دیوار برلین توسط یک مامور پلیس و پریدن او از روی سیم‌های خاردار بود. خوشبختانه لحظه فرار وی فیلم برداری شده است!

یک فرار عاشقانه!

کلاوس کوپن (Klaus Köppen) که به تازگی با نامزد خود ازدواج کرده ناگهان به واسطه این دیوار از او جدا شد! وی اجازه ورود به برلین شرقی را برای تجارت داشت. او با خودروی خود در صدد ورود به برلین شرقی و ربودن نامزدش برآمد. کلاوس باک خودروی خود را با یک باک کوچکتر تعویض کرده و به دنبال روزویتا به برلین شرقی می‌رود. نامزد وی در جلوی خودرو و درون کاپوت مخفی می‌شود. خوشبختانه ماموران گارد مرزی فقط به داخل و صندلی‌های عقب ماشین توجه می‌کنند. کلاوس همراه همسر خود روزیتا به سوی آزادی حرکت می‌کند. کلاوس و روزیتا هنوز زنده هستند و در برلین زندگی می‌کنند.

کلاوس کاپن در جوانی
کلاوس کاپن در جوانی

فرار برادران مولر به کمک حفر تونل

برادران مولر (وودلف و هارست) در آلمان شرقی تصمیم گرفتند به عنوان کارگران ساختمانی در یکی از ساختمان‌های نزدیک دیوار کار کنند. همسر وودلف مولر و همچنین خانواده وی و برادر هارست در بخش غربی دیوار بود و این انگیزه فرار آنان را چند برابر می‌کرد. آن‌ها در فکر حفر یک تونل و ورود به بخش غربی برلین برآمدند. طول این تونل ۲۳ متر بود.

حفر تونل توسط برادران مولر
شبیه سازی تونل حفر شده توسط برادران مولر

در عین حال نیروهای گارد اطراف دیوار در کنار آن‌ها بودند و مراثب جلوگیری از هرگونه خرابکاری. در حال حفر تونل در طول مدت ۳ هفته در اثر یک حادثه بر دیوار تونل ریزش کرده و هارست در زیر آوار می‌ماند. خوشبختانه به زودی به هوش می‌آید و کار ادامه پیدا می‌کند.

برادران مولر
برادران مولر

پس از ۳ هفته تلاش تونل حفر می‌شود و آن دو به همراه دوستشان به برلین شرقی وارد می‌شوند.

حفر تونل توسط برادران مولر
شبیه سازی کامل تونل برادران مولر

اما پیش از خروج آن‌ها هارست به وودلف یک کلت می‌دهد. آنها از ساختمانی در خیابان اورشلیم برلین غربی خارج می‌شوند. ناگهان یکی از سربازان گارد برلین شرقی آن‌ها را می‌بیند که همراه یک خانواده از ساختمان بیرون می‌آیند و به آنها مشکوک می‌شود.. خانواده مولر گویا از فرار آن‌ها اطلاع داشته و به همین دلیل همراه تمام خانواده به استقبال آن دو برادر می‌آیند! همین کار شک سرباز به فرار را به یقین تبدیل می‌کند. سرباز به آنها دستور توقف می‌دهد و ماشه را می‌کشد که وودلف به سوی او شلیک می‌کند.

آن سرباز کشته می‌شود و آلمان شرقی برای وی مراسم باشکوهی ترتیب می‌دهد. وودلف می‌گوید هنوز بابت کشته شدن وی ناراحت هستم و خودم را سرزنش می‌کنم!

سرباز کشته شده از آلمان شرقی
یادبود سرباز کشته شده از آلمان شرقی

در دوران دیوار برلین قریب به ۷۰ تونل از برلین شرقی به برلین غربی و برعکس برای فرار حفر شد. اما متاسفانه بسیاری از آنها توسط اشتازی (وزارت امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان) حتی پیش از به پایان رسیدن کشف شد.

فرارهای دیگری هم توسط افرادی به واسطه گلایدر، ساخت بالن و حتی پاره کردن سیم‌های خاردار در نواحی که عرض دیوار کم بود انجام شد. آنچه مسلم است اشتازی آلمان شرقی بدترین نوع حکومت برای کنترل زندکی مردم را ساخت. در نهایت نماد قدرت کمونیسم و شرق که همان دیوار برلین بود فرو ریخت. میخاییل گورباچف به واسه همین پایان دادن به شرق و غرب بودن دنیا جایزه صلح نوبل را دریافت نمود. پس از پاره شدن پرده آهنین جهان دو قطبی از بین رفت!

در ۲۱ نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین سقوط کرد. مردم آلمان در آن روز در خیابان‌ها فریاد می‌زدند دیوار فرو ریخت.

دروازه براندنبورگ در پناه دیوار
دروازه براندنبورگ در پناه دیوار

منابع:

  • مستند ظهر و سقوط دیوار برلین – هیستوری چنل
  • ویکی‌پدیا انگلیسی و فارسی – مقاله‌های مربوط به آلمان شرقی و آلمان
  • فیلم سینمایی زندگی دیگران – به آلمانی Das Leben der Anderen

8
ارسال دیدگاه

تاس‌های شانس!

تاس های شانس

تاس انداختن چقدر در زندگی شما تاثیر داره؟ چقدر تصمیمات خودتون رو به شانس و تاس بازی موکول می‌کنید؟

حتما شما در زندگی‌تون برای یک‌بار هم که شده بازی‌هایی چون منچ، مار و پله، تخته نرد و … رو بازی کردید. معیار فعالیت در این بازی‌ها اعدادیست که یک مکعب به نام تاس به شما نشون می‌ده. سوال اینجاست آیا اعدادی که ابعاد تاس به شما نشون می‌ده به شانس شما بستگی داره؟

یک فضای کاملا عادلانه و با حداقل استکاک در نظر بگیرید. یک مکعب که دارای ۶ سطح هست رو روی هوا پرتاپ می‌کنید و پس از چند لحظه یکی از سطح‌های اون مکعب به شما نشون داده می‌شه. یا یک هست یا شیش! اما به این مساله نگاه کنید برای تاس چه فرقی می‌کنه کدوم سطحش رو نشون بده؟ در واقع اگر از زاویه‌ای دیگه به این مساله نگاه کنید رسالت مکعب اینه که وقتی روی یک سطح ساف قرار می‌گیره یک سطحش که رو به زمین هست از دید ما پنهان بشه و سطح مخالفش رو به ما نشون بده. برای مکعب هیچ فرقی نمی‌کنه کدوم سطحش نمایان شده بلکه این ما انسان‌ها هستیم که تعریف و عددگذاری سطوح معکب به ااون ارزش می‌دیم و نامش رو تاس میگذاریم!

در واقع چیزها به خودی خود هیچ معنی خاصی ندارند بلکه ما هستیم که با نگامون به چیزی، اون رو تعریف و معنا می‌کنیم.

شانس کجای زندگیست؟

یا اعدادی که ابعاد تاس به شما نشون می‌ده به شانس شما بستگی داره؟ پاسخ خیر مطلق هست. هیچ چیزی وجود نداره که در تعیین اعداد تاس تاثیر گذار باشه. اما از اونجا که انسان‌ها حاضر به پذیرش مجهولات نیستند و غالبا اون رو با علامت X نشون می‌دن، نام این مجهول رو شانس نهادند.

از نگاه شما چرا انسان‌ها قادر به پذیرش مجهولات نیستند و اون رو شانس نام نهادند؟

یادداشت اینجا جهنم است، امیدها را رها کنید را مطالعه کنید.

1
ارسال دیدگاه