پشت پرده کودتای سیا در گوآتمالا

سرعت انتشار مطالب در توییتر باعث می‌شود روز به روز به جذابیت این شبکه افزوده شود. به همین دلیل مطالب راحت‌تر و سریعتر در این جامعه نوشته و منتشر می‌شود. از این پس تصمیم دارم مطالبی را که در توییتر می‌نویسم را کمی اصلاح کرده و در وبلاگم منتشر کنم. چرا که در توییتر برای مدت محدودی این مطالب قابل دسترسی است اما در وبلاگ برای همیشه قابلیت جستجو و دیدن را خواهند داشت.

نکته: اینجانب مخالفت و یا موافقتی با سیاست‌های دولت آمریکا ندارم و فقط به روایت تاریخ می‌پردازم. اعتقاد دارم از سال ۱۷۸۹ که دولت ایالات متحده آمریکا رسما تشکیل شد، تا به امروز، آزمون و خطاهای زیادی را در حکومت و کنترل جامعه پشت سر گذاشته است. برخی از این تجارب بسیار وحشتناک بود و برخی بسیار مفید و به همین دلیل دیگر کشورها به خوبی می‌توانند از این آزمون و خطاها استفاده کنند. هدفم از این یادداشت بیان بخشی از تاریخ و کمک به تحلیل بهتر وضعیت امروز جهان می‌باشد.

خواندن تاریخ و کشف زوایای پنهان رخدادها به خصوص زمانی که اطلاعات آن رخدادها از حالت طبقه‌بندی محرمانه خارج می‌شود، کمک بزرگی به تحلیل‌های ما می‌کند. در روانشناسی و مدیریت اجماع مبحثی به منظور کنترل جامعه و عوام توده‌های مردم وجود دارد. یکی از اولین پیشگامان این مکتب روانشناس معروف زیگموند فروید بود.

فروید معتقد بود انسان‌های دارای نیروهای غریزی غیرقابل کنترل هستند و باید حکومت‌ها با محدود کردن آن‌ها این نیروها را کنترل کنند. چرا که اگر این نیروها کنترل نشود می‌تواند عواقب خطرناکی به بار بیاورد. بهترین مصداق فروید هم جنگ جهانی اول بود.

ادوارد برنیز خواهرزاده زیگموند فروید بود. یوزف گوبلس وزیر پروپاگاندای رایش سوم فعالیت او را ستایش می‌کرد.

ادوارد برنیز خواهرزاده زیگموند فروید بود. یوزف گوبلس وزیر پروپاگاندای رایش سوم فعالیت او را ستایش می‌کرد.

اما روانشناسی که بیشترین استفاده را از این نظریه نمود، ادوارد برنیز، خواهرزاده فروید بود. او که در آمریکا زندگی می‌کرد پس از یک سفر به اروپا تصمیم گرفت حرفه پروپاگاندا را در آمریکا راه‌اندازی کند. پروپاگاندا در واقع خبررسانی عقاید و نظریات حکومت به توده‌های مردم به منظور کنترل افکار آن‌ها بود. از آنجا که آلمانی‌ها از واژه پروپاگاندا استفاده می‌کردند برای آمریکا بار منفی داشت. بدین منظور واژه جدید شورای روابط عمومی اختراع شد.

منافع کمپانی یونایتد فروت در خطر می‌افتد

شاید برای شما عجیب باشد، اما در دوران استعمار نام برخی کشورها در دنیا فراموش شد و نام شرکتی که آن کشور را در کنترل خود داشت، بر روی آن کشور نهاده شد. کمپانی‌هایی مثل هند شرقی، صنایع نفت بی‌پی، شرکت بانانا و … در آفریقا و آمریکای جنوبی و مرکزی، سال‌ها به بهانه اقتصاد به غارت مردم کشورهای فقیر و استعمار آن‌ها پرداختند.

بعد از چندی اعتصاب در می گیرد و وکلای محلی در دادگاه آن ها را با حیله شکست می دهند. همچنین کارگران به دیوان عالی پناه می برند که دیوان عالی آن ها را دارای صلاحیت نمی‌داند و سپس اعلام می کند:

شرکت موز هرگز کارگری را استخدام نکرده است!

— گارسیا مارکز، گابریل، صد سال تنهایی

پیشنهاد مطالعه: نگاهی به تاریخچه فعالیت شرکت‌ها از سال ۱۶۰۰ تا ۲۱۰۰!

نفوذ اقتصاد در جنگ، سیاست و فرهنگ یک جامعه

در دوران جنگ سرد، آمریکای جنوبی و مرکزی به حیاط خلوت دولت ایالات متحده آمریکا تبدیل شده بود. احتمال نفوذ شوروی و دشمن در این منطقه تقریبا غیر ممکن بود. پس از جنگ جهانی دوم، در بین مردم آمریکا تصور جنگ با شوروی به خصوص به واسطه وجود بمب اتمی قوت یافته بود. به همین دلیل ترس و اضطراب از وجود دشمن روز به روز در میان مردم آمریکا افزایش می‌یافت و به یک مساله مهم برای دولت تبدیل شده بود. ادوارد برنیز، پیشتر به خاطر کمک به شرکت‌های تجاری و سیگاری کردن خانم‌ها در جامعه سیاست‌مداران ایالات متحده معروف شده بود. ولی اعتقاد داشت این ترس از دشمن برای کنترل بهتر توده‌های مردم، لازم است. لوگو توییتر

در گوآتمالا شرکت یونایتد فروت که به جمهوری بانانا (موز فروش) معروف بود، قدرت را در دست داشت و بر همه بخش‌های این کشور نفوذ می‌کرد. سال ۱۹۵۰ در پی یک انتخابات دولت قانونی ژنرال جاکوبو آربنز بر سر کار آمد. این دولت به دنبال محدود کردن قدرت کمپانی بود و در سال ۱۹۵۳ قول داد تا زمین‌های کمپانی را تصاحب و مصادره کند. مردم گوآتمالا از او حمایت کردن اما شرکت یونایتد فروت یک فاجعه در پیش روی خود می‌دید. برنیز بهترین فرصت را برای اثبات نظریه دشمن خود، این زمان دید. لوگو توییتر دولت آیزنهاور پس از ترومن در حال از دست دادن یکی از بهترین شرکای اقتصادی خود بود. اما مردم آمریکا ظرفیت حمله مستقیم و یک جنگ جدید را نداشتند. لوگو توییتر

دولت دست به دامان پدر روابط عمومی شد. برنیز تصمیم گرفت به واسطه رسانه‌ها، دولت آربنز را کمونیستی و متحد شوروی جلوه دهد. برای مردم آمریکا نفوذ دشمن تا حیاط خلوت خود قابل قبول نبود. به همین دلیل افکار عمومی خواهان تغییر حکومت دشمن در همسایگی خود می‌شد. لوگو توییتر

موقعیت جغرافیایی گوآتمالا و فاصله آن با ایالات متحده آمریکا

موقعیت جغرافیایی گوآتمالا و فاصله آن با ایالات متحده آمریکا – ویکی‌پدیا

مقدمات کودتا و آماده سازی مردم برای تغییر

برنیز سفارش شرکت یونایتد فروت و دولت وقت آمریکا را قبول کرد. تصمیم گرفت دولت گوآلمالا را به مرزهای آمریکا نزدیک کند. به گونه‌ای که این کشور را دشمن و تهدیدی برای دموکراسی آمریکایی نشان دهد. بدین ترتیب شرکت را از یک طرف ماجرا کنار می‌گذاشت و مساله را بین ۲ دولت و تهدید ارزش‌های دموکراسی خواهی آمریکا، نشان می‌داد.

با این که آربنز یک سوسیال دموکرات بود اما هیچ‌گونه رابطه‌ای با شوروی نداشت. لوگو توییتر برنیز گروهی از روزنامه‌نگاران پر نفوذ آمریکایی را به گوآتمالا دعوت نمود. البته اکثر این روزنامه‌نگاران چیز چندان زیادی در خصوص وضعیت سیاست در این کشور نمی‌دانستند! برنیز از آن‌ها پذیرایی کرد و با گروهی از سرمایه‌داران و سیاست‌مداران گوآتمالاییایی که باور به کمونیست بودن آربنز داشتد، دیدار کردند. حتی یک تظاهرات خشونت‌بار ضدآمریکایی در پایتخت این کشور ترتیب داده شد. او توانست رسانه‌ها را متقاعد کند که شوروی از طریق گوآتمالا تصمیم به ساخت یک پایگاه نظامی در نزدیکی آمریکا دارد. لوگو توییتر

به گفته بعضی از دوستان برنیز، وی قربانی توطعه آمریکا و سیا علیه دولت آربنز شد! هنوز سندیت این مساله مشخص نیست اما هرچه باشد، وی مقدمات کافی برای تغییر حکومت گوآتمالا را فراهم نمود.

سازمان CIA به کمک شرکت یونایتد فروت، یک ارتش محلی آموزش داد و سرهنگ کارلوس کاستیلو آرماس را به عنوان رییس دولت بعدی گوآتمالا انتخاب نمود. لوگو توییتر در حالی که هواپیماهای ایالات متحده شهر گوآتمالا را بمباران می‌کردند، ادوارد برنیز در رسانه‌های آمریکا تبلیغات خود را گسترش داده بود و عملیات را آزادسازی گوآتمالا و انقلاب مردمی معرفی نمود!

در تاریخ ۲۷ ژوئن ۱۹۵۴ ژنرال آربنز از کشور فرار کرد و آرماس به عنوان رهبر جدید وارد شد. ماه‌های بعد نیکسون در یک سفر به گوآتمالا رفت و ادعا شد مدارکی از ادبیات کمونیستی در کاخ ریاست جمهوری پیدا شد.

نیکسون در این سخنرانی گفت:

این اولین بار است که یک دولت کمونیستی به دست مردم، سرنگون می‌شود و به همین علت به شما و مردم گوآتمالا تبریک می‌گویم!

در سال ۱۹۵۳ ایالات متحده آمریکا علیه دولت قانونی دکتر مصدق، کودتا کرد. اسناد این کودتا هنوز به صورت کامل از حالت محرمانه خارج نشده‌اند.  لوگو توییتر

منابع:

  • اسناد خارج شده از طبقه‌بندی سیا در خصوص کودتاها
  • تاریخچه کشور گوآتمالا
  • زندگی‌نامه ادوارد برنیز و تاثیر روانشناسی بر دنیا
  • مستند The Century of the Self به کارگردانی Adam Curtis
ارسال دیدگاه
12
اشتراک‌گذاری

امیلیانو زاپاتا: ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.

نکته: این یادداشت در تاریخ ۳ آذر ۱۳۹۰ نوشته شده است.

چنین جملاتی را چند بار به صورت پیام کوتاه و متن و … از طرف دوستان خود از زبان کورش سترگ دیده‌اید؟

  •  دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  • اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
  • آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
  • ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.
  • وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

امیلیانو زاپاتا از رهبران برجسته قیام بزرگ مردم مکزیک (آغاز ۱۹۱۰) علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دایاز به شمار می‌آید. به واسطه نقش موثری که در جریان انقلاب داشت به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد و به همین دلیل جنبش انقلابی که از ایالت چیاپاس مکزیک آغاز شد را به احترام او زاپاتیستا یا زاپاتیستاس می‌خوانند.

در ۹ آوریل ۱۹۱۹ گوجاردو به نمایندگی از دولت زاپاتا را برای دیداری دوستانه دعوت کرد و زاپاتا با شنیدن پیغام به راه افتاد و پس از طی یک روز به مکان ملاقات رسید و در بدو ورود هدف گلوله نظامیان در کمین، قرار گرفت و در ۳۹ سالگی درگذشت.

امیلیانو زاپاتا

پوستری برای امیلیانو زاپاتا


ایرانیان از دیرباز عادت به ساختن بت از شخصیت‌ها و مشاهیر خود داشته‌اند، و البته بدون آنکه به سندیت گفته‌شان آگاه باشند!

در بسیاری از موارد می‌بینم جملاتی از زبان کورش بزرگ یا دکتر علی شریعتی یا دیگر بزرگان کشور از طرف دوستان برای ما ارسال می شود و من همیشه به آنها پاسخ می‌دهم لطفا سند این گفته را برایم بیاورید. مگر کورش بزرگ چند کتیبه و نوشته از خود برای آیندگان به یادگار گذارده است که این همه سخن از او نقل می‌شود!؟ حتی یکبار به مدیر صفحه دکتر علی شریعتی در فیسبوک پیام دادم لطفا سخنانی که از این بزرگ مرد را همراه با منبع ذکر کنید. ایشان نیز با خوشرویی پذیرفتند و از آن پس تنها سخنانی که سندیت آنها مشخص بود و نشان می‌داد از دکتر شریعتی هستند را به اشتراک گذاشتند.

سخنی که عنوان این نوشته نام گرفته، از یک مبارز آزادی خواه مکزیکی به نام امیلیانو زاپاتا است. پس از وی در کتاب زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند، نویسنده نامدار ارنست همینگوی از زبان یک شخصیت این سخن را اینگونه نقل می‌کند:

«پیروزی یعنی چه؟ مردن در حالی که انسان بر سر پا ایستاده بهتر از زنده ماندن و روی دو زانو خزیدن است. در جنگ برای آزادی مردن، بهتر از زنده ماندن و در مقابل دشمن برده وار به زانو در آمدن است»

البته کسانی همچون جرالد اندرسون، توماس استرانسکی، دولورس ایباروری و ارنستو چه گوارا از این جمله الهام گرفته‌اند و سخنانی این چنین نقل کرده‌اند.

اصل سخن زاپاتا به زبان انگلیسی:

Better To Die Standing Than To Live On Your Knees

به زبان اسپانیایی:

Prefiero morir de pie que vivir siempre arrodillado

 

حال این پرسش را از دوستانی که حس وطن پرستی خود را بر دیدن حقایق تاریخ می‌بندند دارم که تا کی می‌خواهیم از بزرگانی چون کورش بت بسازیم و واقعیت را به افسانه بدل کنیم؟

 

منابع:

عباس ملک حسینی | ۳ آذر ۱۳۹۰

ارسال دیدگاه
5
اشتراک‌گذاری

چند فرار بزرگ از آلمان شرقی!

کشور آلمان و بهتر بگویم سرزمین دویچلند (معنی که بنده پیدا کردم یعنی سرزمین مردان نیزه دار) در بیش از ۱۰۰۰ سال اخیر تجربه‌های زیادی از اقوام گوناگون را به چشم دیده است. پس از بربرها و امپراطوری مقدس روم به رایش و سپس رایش سوم یا جمهوری وایمار رسید که در فرهنگ عامه مردم ایران زمین به حکومت آدولف هیتلر معروف است.

پس از پیروزی‌ها و سپس شکست رایش سوم در آلمان و به دنبال آن بحران محاصره برلین و جدایی شوروی از صف متفقین این کشور میان دولت‌های متفقین (در فرهنگ غرب متحدین) تقسیم شد. در نقشه زیر وضعیت تقسیم این کشور و سپس شهر برلین را مشاهده می‌کنید.

نقشه تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم

نقشه تقسیم آلمان پس از جنگ جهانی دوم

از تاریخ ۷ اکتبر ۱۹۴۹ طبق توافق کنفرانس یالتا کشور آلمان به جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی)‌ و آلمان غربی تقسیم شد. بخش شرقی بعلاوه برلین شرقی در اختیار کمونیست با سیستم اجتماعی سوسیالیسم و بخش غربی بعلاوه برلین غربی در اختیار دموکراسی با سیستم اجتماعی کاپیتالیسم قرار گرفت.

اریک هونکر دیکتاتور آلمان شرقی

اریک هونکر دیکتاتور آلمان شرقی

بر اساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵.۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. یعنی برای مثال در آگوست ۱۹۶۱ تقریبا روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی وارد بخش آلمان فدرال می‌شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، اساتید دانشگاه و روشنفکران بودند که کمبود آن‌ها در بخش شرقی آلمان محسوس بود. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق شد. این مهاجرت‌ها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت‌های زیادی را برای اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» به ارمغان آورد. چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملا بر کمک‌های شوروی شکل یافته بود. از این رو آن‌ها دست به عملی محدودکننده زدند و به دستور نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راه‌های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت‌وآمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند.

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت‌های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‌های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران، فرزندان از والدین، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال‌ها جدا شده و بسیاری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند. (ویکی‌پدیا فارسی)

اما مساله‌ای که می‌خواهم در مورد آن صحبت کنم فراز از این پرده آهنین به آن سوی جهان و آزادی می‌باشد. در دولت آلمان شرقی همه چیز در اختیار حکومت قرار داشت. تمام آمار زندگی افراد توسط اداره آمار ثبت شده و به اشتازی (وزارت امنیت آلمان شرقی)‌ تحویل داده می‌شد. این آمار به حدی دقیق بودند که حتی تعداد کفش‌های خریداری شده توسط شما در سال هم ثبت می‌شد! سازمان اشتازی به راحتی افراد جدید را به بهانه‌های بسیار ساده مانند همسایگی در کنار یک هنرمند عضو خود می‌کرد و پس از کسب اطلاعات لازم و همکاری‌های مورد نظر از طرف آن شخص تازه وارد، سخاوت‌مندانه نیازهای حکومتی وی مانند ورود به دانشگاه‌ها یا کسب نیازهای غذایی و دارویی‌اش را بر آورده می‌کرد!

برخی از هنرمندان و نویسندگان آلمان شرقی حتی از جاسوسی همسران خود در امان نبودند و پس از فروپاشی این سازمان و انتشار عمومی اسناد اشتازی به خیانت‌های همسران خود آگاه می‌شدند.

بخوانید: زندگی اولریش موئه

در اینجا تصمیم دارم داستان چند فرار بزرگ از آلمان شرقی پس از ساخت دیوار برلین را برای شما بازگو کنم.

فرار سریع

در روزهای اول ساخته شدن دیوار بسیاری از مردم از روی سیم خاردارها می‌پریدند و یا ار بالای ساختمان‌ها خود را به روی کامیون‌های نجات مردم در آلمان غربی پایین می‌انداختند.  اولین فرار از دیوار برلین توسط یک مامور پلیس و پریدن او از روی سیم‌های خاردار بود. خوشبختانه لحظه فرار وی فیلم برداری شده است!

 

یک فرار عاشقانه!

کلاوس کوپن (Klaus Köppen) که به تازگی با نامزد خود ازدواج کرده ناگهان به واسطه این دیوار از او جدا شد! وی اجازه ورود به برلین شرقی را برای تجارت داشت. او با خودروی خود در صدد ورود به برلین شرقی و ربودن نامزدش برآمد. کلاوس باک خودروی خود را با یک باک کوچکتر تعویض کرده و به دنبال روزویتا به برلین شرقی می‌رود. نامزد وی در جلوی خودرو و درون کاپوت مخفی می‌شود. خوشبختانه ماموران گارد مرزی فقط به داخل و صندلی‌های عقب ماشین توجه می‌کنند. کلاوس همراه همسر خود روزیتا به سوی آزادی حرکت می‌کند. کلاوس و روزیتا هنوز زنده هستند و در برلین زندگی می‌کنند.

کلاوس کاپن در جوانی

کلاوس کاپن در جوانی

 

فرار برادران مولر به کمک حفر تونل

برادران مولر (وودلف و هارست) در آلمان شرقی تصمیم گرفتند به عنوان کارگران ساختمانی در یکی از ساختمان‌های نزدیک دیوار کار کنند. همسر وودلف مولر و همچنین خانواده وی و برادر هارست در بخش غربی دیوار بود و این انگیزه فرار آنان را چند برابر می‌کرد. آن‌ها در فکر حفر یک تونل و ورود به بخش غربی برلین برآمدند. طول این تونل ۲۳ متر بود.

حفر تونل توسط برادران مولر

شبیه سازی تونل حفر شده توسط برادران مولر

در عین حال نیروهای گارد اطراف دیوار در کنار آن‌ها بودند و مراثب جلوگیری از هرگونه خرابکاری. در حال حفر تونل در طول مدت ۳ هفته در اثر یک حادثه بر دیوار تونل ریزش کرده و هارست در زیر آوار می‌ماند. خوشبختانه به زودی به هوش می‌آید و کار ادامه پیدا می‌کند.

برادران مولر

برادران مولر

پس از ۳ هفته تلاش تونل حفر می‌شود و آن دو به همراه دوستشان به برلین شرقی وارد می‌شوند.

حفر تونل توسط برادران مولر

شبیه سازی کامل تونل برادران مولر

اما پیش از خروج آن‌ها هارست به وودلف یک کلت می‌دهد. آنها از ساختمانی در خیابان اورشلیم برلین غربی خارج می‌شوند. ناگهان یکی از سربازان گارد برلین شرقی آن‌ها را می‌بیند که همراه یک خانواده از ساختمان بیرون می‌آیند و به آنها مشکوک می‌شود.. خانواده مولر گویا از فرار آن‌ها اطلاع داشته و به همین دلیل همراه تمام خانواده به استقبال آن دو برادر می‌آیند! همین کار شک سرباز به فرار را به یقین تبدیل می‌کند. سرباز به آنها دستور توقف می‌دهد و ماشه را می‌کشد که وودلف به سوی او شلیک می‌کند.

آن سرباز کشته می‌شود و آلمان شرقی برای وی مراسم باشکوهی ترتیب می‌دهد. وودلف می‌گوید هنوز بابت کشته شدن وی ناراحت هستم و خودم را سرزنش می‌کنم!

سرباز کشته شده از آلمان شرقی

یادبود سرباز کشته شده از آلمان شرقی

در دوران دیوار برلین قریب به ۷۰ تونل از برلین شرقی به برلین غربی و برعکس برای فرار حفر شد. اما متاسفانه بسیاری از آنها توسط اشتازی (وزارت امنیت جمهوری دموکراتیک آلمان) حتی پیش از به پایان رسیدن کشف شد.

فرارهای دیگری هم توسط افرادی به واسطه گلایدر، ساخت بالن و حتی پاره کردن سیم‌های خاردار در نواحی که عرض دیوار کم بود انجام شد. آنچه مسلم است اشتازی آلمان شرقی بدترین نوع حکومت برای کنترل زندکی مردم را ساخت. در نهایت نماد قدرت کمونیسم و شرق که همان دیوار برلین بود فرو ریخت. میخاییل گورباچف به واسه همین پایان دادن به شرق و غرب بودن دنیا جایزه صلح نوبل را دریافت نمود. پس از پاره شدن پرده آهنین جهان دو قطبی از بین رفت!

در ۲۱ نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین سقوط کرد. مردم آلمان در آن روز در خیابان‌ها فریاد می‌زدند دیوار فرو ریخت.

دروازه براندنبورگ در پناه دیوار

دروازه براندنبورگ در پناه دیوار

منابع:

  • مستند ظهر و سقوط دیوار برلین – هیستوری چنل
  • ویکی‌پدیا انگلیسی و فارسی – مقاله‌های مربوط به آلمان شرقی و آلمان
  • فیلم سینمایی زندگی دیگران – به آلمانی Das Leben der Anderen
ارسال دیدگاه
4
اشتراک‌گذاری

بخشی از تاریخ آسیا در جریان جنگ دوم جهانی

این نقشه مربوط به سال ۱۹۳۹ یعنی کمتر از ۱۰۰ سال پیش از منطقه شرق آسیا هست.

غرب

در نقشه کشور تبت، سین کیانگ، منطقه منچوری، عدم وجود کشوری به نام کره و اندونزی به خوبی دیده می‌شود. در جریان جنگ دوم جهانی کشور تبت اعلام بیطرفی کرد ولی از جانب چین مورد حمله قرار گرفت. در آن زمان دالای لاما ۱۳ ساله بود. پیش از فتح لهاسا ژنرال‌های چینی از دالای لاما درخواست تسلیم شدن تبت و الحاق به چین را کردند. تبت دارای نخست وزیر بود و وی چند روز بعد تبت را تسلیم چین نمود. در این زمان دالای لاما فرار (تبعید) کرده و به شمال هندوستان رفت. امروزه برای هر ۵ تبتی یک سرباز چینی در نظر گرفته شده است و مردم تبتی این منطقه در حال انقراض می‌باشند!

شرق

در نقطه دیگر این نقشه منطقه منچوری وجود دارد. ژاپن به عنوان قدرت اول نظامی منطقه در یک نبرد با شکست شوروی و چین منطقه منچوری را از آن خود ساخت و اعلام نمود برای رسیدن به کره باید از منچوری بگذرید. پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی منچوری بین چین و شوروی تقسیم شد و کشورهای کره شمالی و جنوبی به حمایت کمونیست و امپریالیست تشکیل شدند. امپراطور ژاپن هم زمان تسلیم شدن این کشور را پذیرفت و طبق یک توافق ژاپن از داشتن ارتش محروم گردید.

شمال

منطقه سین کیانگ که بین مغولستان و چین قرار دارد جالب توجه است! خط رسمی این منطقه فارسی بوده و دین مردمش اسلام! چین برای جلب اعتماد دولت ایران همواره از رفتار خشونیت آمیز با مردم این منطقه پرهیز نموده و در نمایشگاه‌های کتاب به صورت مداوم به دنبال نمایش فرهنگ این منطقه از کشور خود می‌باشد.

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری