نتیجه خاموش کردن سه روزه اینترنت گوشی

نکته: این یادداشت در ۱۴ دی ۱۳۹۶ نوشته شده است.

صداهای مزاحم اطراف رو باید قطع کرد! شاید فکر کنید من افسردگی دارم، منزوی شدم و حتی با اسکیزوفرنی اشتباه بگیرید. اما واقعیت رو بخواهید این منزوی شدن نیست، بلکه انتخاب استفاده از تنهایی هست. ما در دنیایی پر از اطلاعات، سیگنال، پالس و صدا قرار گرفتیم. فضایی که فرصت یک ساعت تنهایی و لذت بردن از خویشتن رو از آدم میگیره.

راستی آخرین باری که به صدای پرنده‌ها یا نور ستاره‌ها توجه کردیم کی بود؟

اگر زیاد حوصله و وقت ندارید نمی‌خواهید جزییات هر روز رو بخونید، به آخر صفحه برید. این خاموش کردن دکمه اینترنت برای گوشیم خیلی اتفاقی با محدودیت اینترنت در کشور همراه شد.


روز اول: استرس اطلاعات

ساعت ۷:۴۵ روز ۱۰ دی ۱۳۹۶ برابر با ۳۱ دسامبر ۲۰۱۷ میلادی زنگ ساعت گوشی به صدا در میاد. هنوز زوده بهتره کمی دیگه بخوابم. ساعت ۸:۳۰ زنگ دوم به صدا در میاد. گوشی رو باز و در نوار وضعیت دنبال گزینه وصل کردن دیتا می‌گردم. وجود نداره!

امروز با اتوبوس به دفتر میرم. با توجه به وضعیت ۹ دی امروز احتمالا خیابون انقلاب باید شلوغ باشه! صبح خبر خاصی نبود. در طول مسیر به کارهای امروزم فکر می‌کنم. میخوام توی گوشی و برنامه Todoist یادداشت کنم. یادم می‌افته سینک نمیشه!

به دفتر می‌رسم. برنامه شخصی تلگرام رو باز نکرده از دستک‌تاپ پاک می‌کنم. هیچ اپلیکیشن پیام رسانی نیست. فقط تلگرام کاری که اونم برای آپدیت کانال استفاده میشه و هیچ کانال و گروهی هم عضو نیست. ناتیفیکیشن گوشی طبق عادت میاد پایین، فقط یادآوری Todoist هست و دیتا/وای‌فای وجود ندارد!

ساعت ۱۱ برنامه‌های روزم در تودویست کامپیوتر نوشته میشه. ابزارهای تلفن و ایمیل راه ارتباطی من با دنیای خارج از دفتر هستند.

سه ایمیل ارسال می‌کنم. یک شماره تلفن مخاطب رو می‌خوام در گوشی ذخیره کنم. استرس یه سراغم میاد. می‌ترسم گوشیم گم بشه و این شماره در فضای ابری مخاطبین گوگل‌ام نباشه!

به یک دوست برای جلسه کاری زنگ میزنم و ساعت ۶ رو با تلفن هماهنگ میکنم. یک توییت در مورد کتاب «صدایی که شنیده نشد» آقای عباس عبدی می‌بینم و با کتابفروشی تماس می‌گیرم و ده دقیقه بعد کتاب تهیه میشه.

هر چیز جدیدی که برای دیدن یا دانلود کردن به ذهنم می‌رسه، سریع استاپ میشه! قراره از داشته‌ها استفاده کنم و چیزی از اینترنت و شبکه، دریافت نخواهد شد.

ساعت ۵ نتیجه هر ۳ ایمیل قطعی میشه. تمام ۱۱ تسک امروز به همراه ۸ تست باقی مانده از قبل انجام میشه. در یک روز کاری ۱۹ تسک مهم انجام شد! تمام زمانی که در توییتر صرف شد ۷۰ دقیقه اون هم به صورت پراکنده بود.

در زمان ناهار گوشی پیشم نبود. غذا ۱۰ دقیقه‌ای خورده شد.

ساعت ۵:۳۰ در مسیر جلسه که ۴۵ دقیقه طول کشید ۲۱ صفحه از کتاب رو خوندم. جلسه بعد از ۴۰ دقیقه تموم شد. هر صحبت و تسک جدیدی که تعریف میشد، می‌ترسیدم یادداشت کنم. باز استرس از دست دادن سراغم اومد. اگر فردا گوشی گم بشه این چند خط اطلاعات جدید هم از بین میرن!

در طول مسیر به موارد مطرح شده در جلسه فکر کردم برنامه‌های فردا رو برای خودم تعریف کردم، ساعت ۷ خونه بودم. تا ۸:۲۰ کتاب خوندم و به نکات جالبی رسیدم.

شارژ گوشی صبح ۱۰۰ درصد بود و الان به ۷۰ درصد رسیده. امروز اصلا شارژر به کارم نیومد!

بعد از شام ساعت ۹:۲۰ فیلم Mr. Nobody رو از آرشیوم پلی کردم. در لیست تماشا بود و هنوز ندیده بودمش. فیلم دیدن این بار کمی عجیب بود. همش سوال بود برام که این بازیگر مرد رو کجا دیدم. وسط فیلم یادم اومد نقش ویتالی برادر نیکولاس کیج در فیلم Lord or War بود. نکته جالب این بود که سرچ نکردم. در توییتر و اینستاگرام هم به کسی نگفتم دارم این فیلم رو می‌بینم. مجبور شدم به حافظه‌ام فشار بیارم و روی لینکی کلیک نکنم. آیا شما روی لینک‌ها کلیک کردید؟

هیجان نوشتن این مطلب باعث شد در ساعت ۹:۳۸ دقیقه فیلم رو استاپ کنم در برنامه گوگل کیپ این یادداشت رو بنویسم. هنوز استرس از دست دادن نوشته‌هام رو دارم…

تا زمانی که انتخاب نکرده‌اید، انتخاب هر یک از گزینه‌ها ممکن است. بعد از انتخاب، دیگر نمی‌توان بازگشت و گزینه دیگری انتخاب کرد. 
– از دیالوگ‌های فیلم آقای هیچکس


روز دوم: بی حوصله

امروز صبح به سختی بیدار شدم. مقداری بی‌حوصله بودم. انگار قرار بود امروز زیر عهدم بزنم. یه مقداری احساس کار بیهوده بهم دست داد.

توی مسیر حتی حوصله کتاب خوندن هم نداشتم. انگار همه چیز بی حوصله شده بود. حتی راننده تاکسی که برای گربه کنار خیابون هم بوغ می‌زد!

اینبار حدود ۲ ساعت زمانم در توییتر رفت. اما یک سری برنامه‌ها و تسک‌ها به نتیجه رسید. ۱۳ تسک تموم شد. بعد از جلسه و اومدن به خونه شروع کردم به خوندن کتاب تا جایی که خوابم برد. فردا قراره خیلی زود بیدار بشم.

امروز از شدت استرس‌ام برای از دست دادن کم شده بود.

در سال ۱۳۵۰ اعتقاد به سرنوشت از پیش تعیین شده در زنان ایرانی ۷۸ درصد و برای مردان ۶۳ درصد بود. 
– برداشتی از کتاب صدایی که شنیده نشد


روز سوم: باران!

خیلی غیر منتظره بود. ساعت ۷ بیدار شدم. برای من روز آخر خیلی جالب بود.

یک لباس نیمه ‌پاییزی برای هوای گرم پوشیدم که ناگهان با باران صبحگاهی مواجه شدم! همیشه گوشیم بهم در مورد وضعیت هوای روز هشدار میداد. بدون اینترنت متوجه این وضعیت نشده بودم.

بعد از کمی ورزش صبحگاهی به سمت دفتر حرکت کردم. متاسفانه سرعت اینترنت با اختلال مواجه بود. حدود نیم ساعت در توییتر برای خبرهای روز قبل گذشت. نیم ساعت هم تسک‌های کاری امروزم نوشته شد. تقریبا سرعت انجام هر تسک برام چند برابر شد. تا جاهایی که بعضی از کارهای شنبه آینده رو امروز انجام دادم.

حتی یک سری ویدئوها که ۲ ماه در لیست انتظار بود رو تونستم ببینم. پیشنهاد میکنم شما هم روش‌های زنده موندن بعد از سقوط هواپیما رو گوگل کنید!

تماس‌های تلفنی هم فقط به تماس‌های کاری و خانواده محدود شد. به عنوان پاداش این ۳ روز به خودم تنهایی و یادداشت نوشتن در کافه رو هدیه کنم. ۲۰۸ صفحه از کتاب هم مطالعه شد. فردا ۱۴ دی ۱۳۹۶ برابر با ۳ ژانویه ۲۰۱۸ به این روزه سکوت گوشی، پایان می‌دم.

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود / که ز بند غم ایام نجاتم دادند
– حافظ . غزل دوش وقت سحر


دلیل این روزه سکوت: آرامش بیشتر!

صداهای مزاحم اطراف رو باید قطع کرد! شاید فکر کنید من افسردگی دارم و منزوی شدم. اما واقعیت رو بخواهید این منزوی شدن نیست، بلکه انتخاب استفاده از تنهایی هست.

لذت این ۳ روز برای من باورنکردی بود.

در این روزهای خاص (۹ دی به بعد) شوق به شنیدن اخبار خیلی زیاده. دونستن اینکه در فلان خیابون فلان شهر دقیقا چه اتفاقی افتاده! اینبار من برعکس رو انتخاب کردم. مثل ۲۰۰ سال پیش بدون دونستن هیچ خبری صبح بیدار میشم و بیرون میرم. وقتی من تاثیر مستقیمی بر اون عوامل بیرونی ندارم، پس بهتره بیشتر به این «من» بپردازم.

در این دنیای ارتباطات صداهای خیلی زیادی هر لحظه به گوش آدم می‌رسه. پالس‌ها و سیگنال‌هایی که باعث میشه انسان هر لحظه بیشتر از قبل از خودش دور بشه! صداهایی که تا میایی به یک چیز توجه کنی سریع تمام تمرکز و دقت‌ات رو به خودش اختصاص میده. آدم از تنهایی خودش اصلا نمی‌تونه لذت ببره. برای همین تصمیم گرفتم بعد از یک ساعت مشخص این پالس‌ها رو قطع کنم.

این دکمه خاموش رو خودم انتخاب کردم و به من جبر نشد. جالب اینه احساس سبکی می‌کنم. سبک‌تر از یک بال پرنده. فقط با آدم‌هایی ارتباط دارم که مستقیم چشمانشون رو می‌بینم. آدم‌هایی که نمی‌بینم ارتباطم باهاشون در قالب نامه میاد.

نامه یا ایمیل رو بیشتر از پیام‌رسان سریع (instant message) دوست دارم. چون گیرنده فرصت فکر کردن و انتخاب پاسخ داره. این تفکر در فرهنگ استفاده از پیام‌رسان سریع در هیچ جای دنیا جا نیفتاده. یا شاید بهتره بگم چنین فرهنگی نداره اصلا!

اینترنت بد نیست، ارتباطات عالیه و شبکه‌های اجتماعی فرصت و موفقیت هستند. فقط گاهی اوقات لازمه آدم در آسمان تنهایی خودش، ستاره‌های آرزوهاش رو رصد کنه!

ارسال دیدگاه
1
اشتراک‌گذاری

راهکارهای ساده و ارزان برای یادگیری یک زبان جدید

هر بار که یک کتاب به زبانی غیر از فارسی دستم می‌گرفتم این جمله را به خودم یادآوری می‌کردم:

یادگیری یک زبان جدید یعنی یادگیری یک فرهنگ جدید، یک مردم جدید و یک هویت جدید!

الان که دو سالیست مشغول برگزاری تور رایگان تهرانگردی هستم، بیشتر با این واقعیت روبه‌رو شدم. از هر مردم و هر کشوری یک فرهنگ جدید می‌شود یاد گرفت. درست است که بیشتر گفت‌وگوها به زبان انگلیسی می‌باشد اما حتی نحوه تلفظ و بیان یک واژه در زبان کردیِ سورانی و یا روسیِ اوکراین و یا آلمانیِ سوئیس، می‌تواند نوع تفکر مردم آن جامعه نسبت به آن واژه و فرهنگ را به ما نشان بدهد.

به نظرم همیشه ترس از سخت بودن، ترس از اشتباه کردن و در نهایت، نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس، جلوی این یادگیری را گرفته است. من با اینکه دانش زبان انگلیسی‌ام خیلی خوب نیست تلاش کردم آلمانی را یاد بگیرم. عربی را هم خودم یاد گرفتم. همزمان کمی سراغ روسی و کردی رفتم. شاید زبان بعدی که به دنبال کشف آن بروم، اسپانیایی باشد. اما هنوز جرات نزدیک شدن به فرانسه را ندارم!

چگونه و با چه راهکاری به سراغ یادگیری یک زبان جدید می‌روم؟

۱ – نترسید و خجالت را فراموش کنید

نمی‌دانم چند بار congratulation را اشتباه تلفظ کرده‌ام. حتی در آلمانی با لهجه ترکی آلمان ich (به جای ایش، ایخ گفته‌ام) گفته‌ام! حتی واژه‌های خیلی ساده‌تر و روزمره را، اما هر بار در کمال احترام فرد مقابل تلفظ صحیح را به من یادآور شد و من از او بابت این کمک تشکر کردم. واقعیت یادگیری زبان همین است. به هیچ عنوان از بیان اشتباهات نترسید. شما که متولد لندن و برلین و قاهره نیستید. طبیعی است وقتی تصمیم به یادگیری زبان آن مردم می‌گیرید، اشتباهاتی داشته باشید.

مگر کسانی که لهجه محل زندگی خود را حفظ می‌کنند، برای فارسی صحبت کردن با آن شیرینی، باید خجالت بکشند؟ آیا لرها، دزفولی‌ها، رشتی‌ها، آذری‌ها، اصفهانی‌ها، یزدی‌ها، بلوچ‌ها و دیگر مردم این کشور با زبان محلی خود، باید بابت فارسی صحبت کردن با لهجه خود، خجالت بکشند؟

پیشنهاد دوستانه: اگر دوستانتان، بابت زبان مادری، که خود حقی در انتخاب آن نداشته‌اید، شما را تمسخر می‌کنند، بهتر است به آن‌ها یادآور شوید شما اینگونه هستید.

 

۲ – با ادبیات و دستور زبان فارسی آشنا باشید

پیش‌نیاز یادگیری زبان جدید، یادگیری زبان مادری و زبان رسمی خود است. وقتی دستور زبان و ادبیات خود را بدانید، بهتر می‌توانید معادل‌سازی دستور زبان دیگری را در ذهن انجام دهید. درک شعر و ادبیات آن زبان نیز آسان‌تر می‌شود. برای یادگیری مقدمات زبان فارسی کافیست به ادبیات دوره دبیرستان مراجعه کنید و همچنین مقالات و یاداشت‌های روزنامه‌ها را مطالعه نمایید. برای درک بهتر این موضوع و اهمیت آن پیشنهاد می‌کنم حتما این ویدئو کنفرانس تد از خانم سوزان تلحوق را ببینید:

۳ – فرهنگ و آداب اجتماعی آن مردم را یاد بگیرید

زمانی من با شدت بیشتری توانستم به سراغ انگلیسی بروم که دیگر منابع فارسی اطلاعات کافی را در مورد شخصیت شرلوک هلمز به من ندادند! مجبور شدم به انگلیسی اطلاعات بیشتری به دست بیاورم. در همین جستجوها با فرهنگ تور پیاده‌روی جک قاتل در لندن آشنا شدم!‌ یک فرهنگ جالب که برای من تازگی داشت.

در جستجو برای زبان عربی با تلفظ گچ‌پژ در لهجه‌های عربی نیز آشنا شدم؛ جالب این‌که همیشه به ما گفته می‌شد عرب‌ها گچ‌پژ را تلفظ نمی‌کنند ولی مصری‌ها جمال عبدالناصر را گمال عبدالناصر می‌خواندند. در خلال یادگیری آلمانی با فرهنگ کسب و کار در آن کشور آشنا شدم: نحوه نگارش قراردادهای تجاری و اهمیت اقتصاد در غرب و فرهنگ لذت بردن از زندگی در آخر هفته و دنبال هنر رفتن.

همه این موارد نه تنها برای شخص من مفید بود بلکه به اشتیاق برای یادگیری زبان دیگر و ساده کردن آن یادگیری کمک کرد.

تصویری از تور جک قاتل در لندن از Strawberry tours

۴ – موسیقی و فیلم آن زبان‌ها و کشورها را ببینید

بعد از سه ماه که آلمانی کار کردم وقتی فیلم Gloomy Sunday را دیدم، در کمال تعجب بسیاری از کلمات و جملات را به‌راحتی متوجه می‌شدم. به این صورت که معنی کمی برام گنگ بود ولی احساس کردم به راحتی می‌توانم متوجه واژه‌ها شوم! این ماجرا این بار با فیلم Das Liben der Anderen تکرار شد!

برای موسیقی هم ماجرا همین طور بود. جذابیت ماجرا آن قدر برای من زیاد شد که سعی کردم از ان پس اول به موسیقی آن زبان گوش کنم سپس به دنبالش بروم. این بار با روسی و عربی آزمایش کردم. آهنگ‌های خواننده روسی «تینا کرول» و خوانندگان بزرگ جهان عرب و مصر، «ام کلثوم» و «عبدالحلیم حافظ» را شنیدم. برای یادگیری بهتر ترجمه آن‌ها هم که شده شروع به یادگیری زبان‌ها کردم.

شاید بی‌دلیل نباشد که پس از شنیدن چند باره موسیقی‌های گروه Gipsy Kings به یادگیری اسپانیایی بیشتر علاقه‌مند شده‌ام. همچنین بی‌دلیل نیست که آموزشگاه‌های زبان ترکی استانبولی، به واسطه فیلم‌های ترکی، چند سال اخیر رونق خوبی پیدا کرده‌اند.

ترجمه آهنگ معروف عربی علی حسب وداد عبد الحلیم حافظ از Musixmatch

۵ – از ابزارهای آنلاین و اپلیکیشن‌ها استفاده کنید

استفاده از سرویس‌های آنلاین یادگیری زبان در حال حاضر رو به گسترش است. من از هر ابزاری برای یک کار استفاده می‌کنم. در اینجا سه سرویس را معرفی می‌کنم.

  • Lang-8 – این سرویس ژاپنی برای شما بستر نگارش و ویرایش دستوری را فراهم می‌آورند. مثلا شما برای یادگیری زبان فرانسه اقدام می‌کنید. یک متن و یادداشت به فرانسوی می‌نویسید، یک عضو سایت که زبان مادری او فرانسوی است اقدام به اصلاح نوشته شما می‌کند. همچنین برای شما ایرادات نگارشی را توضیح می‌دهد.
  • Duolingo – شاید بهترین اپلیکیشن یادگیری رایگان زبان دوم، دولینگو باشد. پیش‌نیاز این برنامه فقط زبان انگلیسی در حد متوسط است. با یک روند شبیه به بازی شروع به یادگیری زبان مورد علاقه خود کنید.
  • Google Translate – بدون شک یک بار از این برنامه استفاده کرده‌اید. من برای کمک به شنیدن و درک بهتر تلفظ‌ها از مترجم گوگل استفاده می‌کنم. در بسیاری از مواقع با چالش تلفظ درست کلمات روسی رو‌به‌رو هستم. برای این منظور بهترین گزینه را مترجم گوگل می‌دانم.

iStockphoto

پیشنهاد ویژه: با آن زبان فکر کنید!

برای یک ساعت هم که شده در ذهن خود با زبانی که می‌خواهید، فکر کنید. مثلا به زبان آلمانی. هر جا هر کلمه‌ای را نمی‌دانستید از معادل فارسی آن استفاده کنید. یک تعریف جالب از زبان مادری می‌گوید «زبان مادری شما زبانیست که با آن فکر می‌کنید!»

در واقع نحوه فکر کردن شما به رشد آن زبان کمک شایانی می‌کند. این‌که می‌گویند یک فرد شش ماه در یک جامعه باشد زبان آن جامعه را یاد می‌گیرد دقیقا درست است. اگر هم توریستی می‌بینید سعی کنید به زبان آن‌ها (حتی انگلیسی) فکر کنید و به او پاسخ دهید. من عربی را در گفت‌وگو با یک دوست عراقی که او هم تمایل به یادگیری انگلیسی داشت، یاد گرفتم!

 

پ.ن: در تصویر اصلی یادداشت، کره زمین به زبان روسی را می‌بینید. و کشور زیبای Иран

نظر شما چیست؟

شما از چه روشی برای یادگیری یک زبان جدید کمک می‌گیرید؟

ارسال دیدگاه
7
اشتراک‌گذاری

چرا تور رایگان تهرانگردی؟

در تهران تنها بودم. به گالری‌گردی، کشف نقاط و تاریخچه شهر علاقه داشتم اما دوستی نبود که با من همراه باشد. پس تصمیم گرفتم از توریست‌ها برای این کار استفاده کنم و در نتیجه پروژه تور رایگان تهرانگردی با عباس آغاز شد.


همه ما باور داریم که یادگیری یک زبان جدید یعنی یادگیری یک فرهنگ جدید. اما این فرهنگ جدید دقیقا زمانی برای ما به خوبی ملموس می‌شود و در مورد آن می‌توانیم با قدرت تمام صحبت کنیم که در دل مردم آن فرهنگ قرار گرفته باشیم و سعی کنیم با تمام وجود به یادگیری آداب آن فرهنگ بپردازیم.

یکی از علایق من یادگیری زبان جدید و ارتباط با افراد جدید می‌باشد. شاید از نوار توضیحات وبلاگم یا نوشته‌هایم در شبکه‌های اجتماعی متوجه این موضوع شده باشید. تصمیم دارم ماجرای پروژه تور رایگان تهرانگردی را برای شما بنویسم. چرا این پروژه شروع شد، اشکالات و ایرادات آن چه هستند و به کجا خواهد رسید. و در نهایت چرا تور رایگان تهرانگردی گفته شد؟

مقدمه و تاریخچه

یکی از بهترین راهکارهای یادگیری فرهنگ و آداب ملت‌های دنیا، گفت‌وگوی مستقیم با مردم آن دیار می‌باشد. من برای این گفت‌وگوی مستقیم، کوچه و خیابان‌های تهران و نمایشگاه‌ها و مکان‌های دیدنی آن را در نظر گرفتم. مکان‌هایی که شاید هیچگاه به تنهایی به سراغ آن‌ها نرویم. از خانه موزه مقدم گرفته تا کوچه پس کوچه‌های خیابان ولیعصر تا شهرک سینمایی غزالی و مرکز غذاخوری پالیزی!

شهریور ماه ۱۳۹۴ تصمیم گرفتم با گروهی از دوستان هنرمند و علاقه‌مند به آثار هنری و تاریخی شهر تهران، اقدام به برگزاری این سری تورها کنم. ورود به این تورها آزاد بود و هر کس هزینه مورد نیاز برای خود را پرداخت می‌نمود. من فقط مسئولیت هماهنگی و راهنمایی دوستان را به عهده داشتم.

 

 

 

کم کم مهمانان خارجی به تورها اضافه شد. دوستان ایرانی زمان مشخصی برای برگزاری تورها نداشتند و نظم خاصی نداشت. تصمیم گرفتم این تور را بر میهمانان خارجی متمرکز کنم. از آنجایی که زندگی ما با اینترنت گره خورده است تصمیم به راه‌اندازی یک وبسایت برای این تور گرفتم. ابتدا یکی از صفحات همین وبلاگ بود و سپس وبسایت http://FreeTehranTour.ir برای آن انتخاب شد.

نام این تورها به ‌Free Tehran Walking Tour تغییر کرد. تور پیاده روی یک سبک ساده و چند ساعته تور می‌باشد که مسافران برای درک بهتر کشور مقصد از آن استفاده می‌کنند. اکثرا هم این تورها رایگان می‌باشند. تور پیاده روی تهرانگردی، اغلب پنجشنبه و جمعه انجام می‌شود و مدت آن بین ۳ تا ۵ ساعت است. برای من جذاب‌ترین بخش موضوع سئو سایت بود. گوگل

مزایا و فواید

مزایای این پروژه به دو بخش تقسیم می‌شوند که از ابتدا نیز به دنبال آن‌ها بودم.

بخش اول مروبط به یادگیری فرهنگ جدید، پیدا کردن دوستانی از سراسر دنیا و با زمینه‌های مختلف است. همچنین در طول برگزاری این تورها، با زبان‌های بیشتر و تلفظ بهتر واژگان انگلیسی آشنا شدم.

بخش دوم مربوط به اطلاعات عمومی فردیست. برای نمونه از کنار خیابان حافظ گذشتیم و من باید در مورد فرهنگ ادبیات ایران، شعرای بزرگ و سبک اشعار آن‌ها توضیح می‌دادم. جستجو در مورد این موارد تا جایی که حتی بتوانم در مورد معماری شهر تهران به میزان کمی صحبت کنم، برای من جذاب است.

مشکلات شناسایی فرهنگ

بزرگترین مشکل در گفت‌وگو و تورهای پیاده روی برای من، سختی توضیح در خصوص شخصیت‌های ایرانی هست. اصولا چون از زاویه فرهنگ و هنر وارد تبادل اطلاعات می‌شوم، معرفی سینما، هنر نقاشی و مینیاتور،‌ صنایع دستی و موسیقی ایران بهانه بسیار خوبیست. اما در همه بخش‌ها با مشکل شناسایی درست مواجه هستم! برای نمونه یک نفر از لهستان عاشق سینمای ایران بود. هیچ سینمایی که فیلم‌های برتر ایرانی با زیرنویس انگلیسی نمایش دهد پیدا نکردیم!

زیرساخت‌های جذب توریست همین موارد ساده است. تنها منبعی که من توانستم به خوبی به معرفی استاد شجریان (پس از شنیدن آثارشان و لذت بردن مهمانان) بپردازم، وبسایت رادیو ملی آمریکا بود!

یکی دیگر از مشکلات بزرگ برای مسافران، درک مساله تعارف ایرانی می‌باشد. یک توریست سوئیسی به شوخی به من گفت: !Stop this No and No and Noes

 

 

 

 تور پیاده روی جک قاتل در لندن!

آیا برای شما که داستان جک قاتل را خوانده‌اید قدم زدن در خیابان‌های لندن مانند جک برایتان جذاب نیست؟ این تورها در لندن برگزار می‌شود و روزانه ساعت ۷ شب به مدت ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه انجام می‌شود. لازمه چنین تورهایی، معرفی فرهنگ و ادبیاتی چون جک قاتل و شرلوک هلمز در سطح جهانی می‌باشد.

برای شهر تهران من به رخدادهای برخی خیابان‌ها اشاره می‌کنم. خیابان کریم‌خان زند، بلوار کشاورز، میدان ولیعصر، میدان تجریش، رخدادهای خیابان انقلاب، میدان فردوسی و غیره. اما مشکل اصلی این عدم شناخت می‌باشد!

نتیجه مثبت

این مجموعه تورهای آخر هفته‌ای برای من بیشتر جنبه سرگرمی و آموزش فرهنگ و آداب جدید دارد. همچنین برای توریست‌ها پیاده روی در خیابان‌های تهران، گپ زدن با مردم و دیدن فرهنگ ایرانی بسیار جذاب است. اکثرا هم به واسطه همین وبسایت تور رایگان تهرانگردی من رو پیدا می‌کنند. سعی می‌کنم در اینستاگرام در خصوص برخی از این تورها بنویسم.

تا به حال با مسافران و توریست‌هایی از کشور های مراکش، آلمان، سوئیس، ماداگاسکار، فرانسه، هند، ژاپن، چین، هلند، روسیه، اوکراین، برزیل، لهستان، سوئد و ترکیه دیدار داشته‌ام.

خوشحال می‌شوم نظر خود را برای من بنویسید و سوالاتان را از طریق صفحه تماس و یا تلگرام abbasm@ ارسال کنید.

ارسال دیدگاه
6
اشتراک‌گذاری